تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
درباره خسرو شکیبایی به بهانه درگذشتش

جایش همیشه خالی خواهد ماند

خسرو شکیبایی در طول سالهای حیات هنری اش تصاویری چنان زنده و ماندگار از خود برجای گذاشت که با پایان حیات جسمی اش از ذهن ما زدوده نخواهد شد و برای همیشه ادامه خواهد یافت و شاید تنها می ماند حسرت نقشهای دیگری که می توانست بازی کند اما حالا دیگر امکان آن از دست رفته است.

از این جهت جای خالی او بسیار احساس خواهد شد جای خالی بازیگری که در فیلمهای خوبش درخششی شگفت انگیز و خیره کننده داشت و حتی در فیلمهای کم مایه نیز به واسطه حضورش وزنی به آن می بخشید که لااقل تماشای یکباره آن آزاردهنده نباشد. این جایگاهی است که انگشت شمار بازیگرانی یافت می شوند که در سینمای ایران بدان دست یافته باشند. آن چنان که یک تنه توان بردوش کشیدن بار فیلمی را داشته باشند که سازنده اش چیزی در چنته ندارد.بازیگری که بی شک حضورش می توانست اغلب فیلمها را از سقوط نجات دهد و در همه حال نقش هایی را که برعهده می گرفت چنان ایفا کند که تحت الشعاع او باشد تحت الشعاع بازیگری به نام خسرو شکیبایی که یک شمایل بی بدیل در سینمای ایران بود.

خسرو شکیبایی در میانسالی چهره شد. زمانی که او به عنوان کشف بزرگ بازیگری سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب مطرح شد بیش از چهار دهه از عمر او می گذشت . این اتفاق با حضور  در فیلمی فراموش نشدنی ( هامون ۱۳۶۸ ) افتاد که به حدیث نفس گروهی از مخاطبان خود از نسلهای مختلف بدل شد. انتخاب شکیبایی برای  این نقش چنان بجا و بده بستان او با داریوش مهرجویی به گونه ای سرشار از خلاقیت و شکوفایی بود که حاصل کار خیره کننده و نشانگر ظهور پدیده ای کم نظیر در افق بازیگری سینمای ایران بود.

این چنین بود که شکیبایی با  وجود سالها فعالیت در تئاتر و حتی حضور در سینما که حتی در برگیرنده نقش های اصلی چند فیلم بود با حمید هامون روشنفکر به بن بست رسیده اما جذاب و همدلی برانگیز ٬ تولدی حقیقی به عنوان بازیگری توانمند یافت. کشف دیرهنگام شکیبایی اگر چه باعث می شد حسرت سالهایی را که دیده نشده و یا فرصتی برای بروز توانایی های بالقوه اش فراهم نیامده بود را به همراه داشته باشد اما در عین حال ویژگی های خاص خود را داشت او در زمانی به شهرتی فراگیر دست یافت که به حکم سن و سالش مناسب حال ایفای نقش جوان اول فیلمها نبود. بنابراین عملا سن و سال برای او نمی توانست نقش تعیین کننده ای در حیات هنری یا حرفه ای اش داشته باشد. او در سنی بدل به بازیگر محبوب بسیاری از مخاطبان سینما شد که بسیاری از ستاره های سینما به حاشیه رفته و محبوبیت خود را از دست می دادند.

اگر بپذیریم شکیبایی در برخی نقش افرینی هایش چیز تازه ای به کارنامه اش اضافه نکرد اما باید توجه داشت که این گناه شکیبایی نبود که از این نقش ها یا فیلمها بزرگتر جلوه می کرد به گونه ای که انها را زیر سایه حضور خود قرار می داد. بی انصافی خواهد بود اگر بپذیریم که او در این فیلم ها چیز تازه ای رو نکرد چرا که او همچون معدودی از بازیگران توانمند دیگر نقشهایی را که ایفا می کرد تحت الشعاع شیوه کار خود ساخته و با این شیوه جذاب برای مخاطب متحول ساخته و ارتقا می بخشید. اما در عین حال او در همین سالها هرگاه در کنار فیلمسازان مسلطی قرار می گرفت که هوشمندی ان را داشتند که چگونه از مشخصه های ذاتی بازیگری او سود جسته و انها را در قالب شخصیت هایی متفاوت و دیگر گونه بریزند حاصل کار اجراهایی توام با طراوت از نقش هایی کم وبیش متمایز از شخصیت هایی بود که او پیش از ان در کارنامه خود ثبت کرده بود.

اگر او در ابلیس و حتی جست و جو در جزیره به حمید هامون پهلو می زند در یک بار برای همیشه به نقش یک کارگر ساده نقاش و یا در حکم به نقش یک گنگستر تنها به شدت از هامون دور است. به این ترتیب با وجود تلاشی که شکیبایی برای دوری از کلیشه شدن داشت این فیلمسازان بودند که اگر می خواستند می توانستند از توانایی های بسیار او در جهت خلق شخصیت هایی کاملا متفاوت بهره بگیرند و یا اینکه او را در مسیری بیندازند که بیش از هرچیز خسرو شکیبایی یا حمید هامون باشد.

با نگاهی به کارنامه شکیبایی در طول این دو دهه می توان نمونه های بسیاری یافت که گواه ان هستند که او همواره توانایی غافلگیر کردن مخاطب را دارد . همان اتفاقی که در سارا٬ کاغذ بی خط٬ حکم٬ رئیس و اتوبوس شب و تعداد زیادی از نقش افرینی های سالهای دور و نزدیک او افتاده است.

بی تردید نه فقط چهره دوست داشتنی او بلکه صدای گرم و آرامش دهنده اش برای همیشه در ذهن علاقه مندانش باقی خواهد ماند ٬ آن صدایی که دردمندانه از پس چهره ای نگران هنگامی که قصد جان معشوق را کرده می گوید:  لا کردار ٬ اگه بدونی هنوز چقدر دوستت دارم.

                         ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

در سوگ خسرو شکیبایی

داریوش مهرجویی یادداشتی در سوگ خسرو شکیبایی نوشت. به گزارش فارس این کارگردان سینمای ایران که در ۶ فیلم با زنده یاد شکیبایی همکاری کرده است در یادداشت خود اورده:

دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است٬ دختر دایی گم شده ٬ گم شده ٬ روح سرگردان شده ٬ طعمه دریا شده ... و روح ظریف او نیز واقعا طعمه دریا شد... طعمه بی توجهی ها ٬ بی تفاوتی ها ٬ ندانم کاری ها ... و در این چند سال اخیر خسرو شکییبایی را در نیافتند . او نیز نظیر خیلی های دیگر طعمه بی توجهی و زمختی کسانی شد که نمی دانند روح لطیف هنرمند را چگونه دریابند و نسبت به سختی های زندگی هنرمندان بی تفاوت اند. ۶ فیلم با او ساختم و ۶ بار شاهد فوران شور و حال و حس و هنر ... و مهربانی او بودم. و چه سخت است تحمل این اندیشه که بار هفتمی در کار نخواهد بود. خسرو روحت شاد.

                              ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

پخش آخرین کار شکیبایی از تلویزیون

فیلم تلویزیونی "آشیانه ای برای زندگی " که در آن مرحوم خسرو شکیبایی برای آخرین بار مقابل دوربین رفته است روز جمعه از شبکه ۳ سیما پخش می شود. در این فیلم تلویزیونی که ساخته حمید طالقانی است این بازیگر در نقش یک پیرمرد ظاهر شده است. فریبا متخصص ٬ بهزاد رحیم خانی و کیومرث ملک مطیعی دیگر بازیگران این تله فیلم هستند.

مرحوم شکیبایی همچنین فیلمهای " دایناسور" ساخته پرویز شیخ طادی و " حیران " ساخته شالیزه عارف پور را نیز اماده پخش دارد. همچنین " شب " رسول صدر عاملی ٬ " دل شکسته " علی رویین تن٬ " نسکافه داغ داغ " علی قوی تن٬ " ستاره بود " فریدون جیرانی٬ " دوشیزه باران" محمدعلی سلیمانتاش و سریال " اشیانه سیمرغ" شهرام اسدی از دیگر اثار پخش نشده این بازیگر است.

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت  | 

 

HAPPY

BIRTHDAY

 

 

صدا

 

دوربین

 

حرکت

 

یک ساله شد

 

باورم نمیشه که به این زودی یک سال گذشت.

۴ مرداد ۱۳۸۶ وقتی تصمیم گرفتم منهم برای خودم جایی برای نوشتن ...اعتراض کردن... شوخی کردن و درددل کردن داشته باشم و این کلبه کوچک را ساختم فکر نمی کردم در عرض یک سال بتونم اینهمه دوست پیدا کنم...دوستان خوبی که هراز گاهی به من سر میزنند و منو از یاد نمی برند هرچند اعتراف می کنم بخاطر مشغله زیاد من بندرت وقت می کنم به دیدن آنها برم و همین منو شرمنده آنها کرده. همینجا از همگی معذرت می خوام.

تصمیم دارم برای سال دوم تغییراتی در محتوای وب بدم. امیدوارم بتونم از نظرات سازنده شما هم استفاده کنم. لطف کنید و نظراتتان را درباره صدا...دوربین...حرکت مطرح کنید . اگر خاطره ای دارید یا مطلبی بوده که در طول این یک سال برایتان از همه بیشتر جالب بوده خوشحال می شم بگویید.

 

مصاحبه خبرنگار شبکه بی بی سی با مدیریت وبلاگ ( من )

خبرنگار: خب بالاخره صدا...دوربین...حرکت هم یک ساله شد تبریک می گم

من : خواهش می کنم ...ممنون

خبرنگار: راستی اولین سوال : چرا صدا ... دوربین ... حرکت ؟؟!

من(باتعجب) : چی ؟

خبرنگار: منظورم اینه چرا این اسمو واسه وبتون انتخاب کردید؟

من : خب آخه هرچی اسم بود وبلاگ نویسهای قبلی برداشته بودند فقط همین مونده بود ولی الان حاضرم اسمو به بالاترین پیشنهاد واگذار کنم.

خبرنگار: در این یک ساله شما گه گاه به مسائل سینما و گه گاه به تلویزیون پرداختید به نظر خودتون در کدوم زمینه موفق تر عمل کردید؟

من: البته خودم فکر می کنم نگاهم به تلویزیون بیشتر بوده چون سینما واقعا شورشو درآورده درطول یک سال به اندازه انگشتهای یک دست هم فیلم بدرد بخوری که قابل عرض باشه اکران نشده...چی بگم والله بگذریم... اونوقت تلویزیون اینهمه تله فیلم می سازه که خیلی هاشون از فیلمهای روپرده یه سروگردن بهترند.

خبرنگار: از میون کارگردانان سینمای ایران کار کدوم کارگردانو بیشتر می پسندید؟

من: خب ما کارگردانی که به اون صورت نداریم اکثرا کارگرند و پسوند (دان) رو ندارند و سر از سینما در اورده اند ولی از میون همون چند تا دونه من کار اونو که یه زمانی گفته بود تصویر خانمها را باید از پشت سر نشون داد رو دوست دارم ... اصلا میشه گفت دیوونه اشم ( البته با اجازه خانمش)

خبرنگار: یعنی نمی خواهید اسمشو ببرید؟

من : نه عزیزم ...اینجا اسمی از کسی برده نمی شه ... من جونمو دوست دارم همونطور هم که داری می بینی جوونم و یه دنیا آرزو دارم

خبرنگار:خب پس اگه بپرسم از میون بازیگران کار کدوما رو می پسندید هم باز اسم نمی برید؟

من: شما بپرسید من بلدم چه جوری شما رو شیرفهم کنم منظورم کیه؟

خبرنگار:خب حالا کیه؟

من: از میون آقایون همون که وقتی جایزه می گیره سالن منفجر میشه و جمعیت بی وقفه تشویقش می کنه

خبرنگار:آهان...فهمیدم

من: جدی ؟...اوکی... و از میون خانومها هم اونی که وقتی جایزه می گیره ستاره ها چپ چپ نگاهش می کنن ... منظورمو گرفتین؟

خبرنگار(هاج و واج): نه به عیسی مسیح

من ( بی حوصله): گوشتونو بیارین جلو....

خبرنگار( شگفت زده): جدی؟؟؟ عجب سلیقه ای.... حالا من چند تا اسم می گم شما درباره شون هرچی دوست دارین بگین... محمد رضا گلزار

من: پسر خوبیه... شنیدم تازگی ها کمک مامانش تا نونوایی سر کوچه شون هم میره ...خوش به حال خانومش

خبرنگار: نیکی کریمی

من:نمی شناسم

خبرنگار(باتعجب): نیکی کریمی رو نمی شناسید؟ عکس ایشون تو مدارس لندن دست به دست میشه

من: من که لندن نیستم تو تهرون بزرگ شدم اون زمانی که ما مدرسه می رفتیم عکس جولیا رابرتز تو مدرسه ما دست به دست میشد

خبرنگار: اوکی ... هدیه تهرانی

من: خدائیش خیلی خوش تیپه ... ولی باید حواسش جمع باشه چون یواش یواش مامانش مجبوره یه سر بره بازار و یه کوزه قد دخترش بخره تا بتونه اونو ترشی بندازه بهتره زودتر این بله رو بگه و خیال ۷۰ میلیونو راحت کنه دیگه

خبرنگار: بهرام رادان

من : باید از فیلمبردارا بخواد تا وقتی می خوان ازش کلوزاپ بگیرن سه رخشو بگیرن وقتی مستقیم زل میزنه تو دوربین هارمونی صحنه رو بهم میریزه

خبرنگار: علی دایی

من (باتعجب): چه ربطی داره به سینما؟

خبرنگار(با قیافه فاتح): خب اینو باید از شما پرسید که اون پایین عکسشو گذاشتید!

من(با حفظ خونسردی): من اگه از دو نفر تو دنیا بدم بیاد یکیشون این آقاست

خبرنگار: نفر دوم کیه؟

من: نفر دوم مربوط به زندگی خصوصیم میشه

خبرنگار: اوکی... آیا منظور خاصی داشتید که عکس علی دایی رو با خانومش گذاشتید؟

من: نه ... راستش هرچی گشتم عکس تکی پیدا نکردم ظاهرا از وقتی زن گرفته این خانوم همه جا کنارشه منم وقتی دیدم اینجوریه با خودم گفتم خب بیا کنار شوهرت یه وقت عقده ای نشی

خبرنگار: حالا چرا عکس احمدی نژاد و علی دایی و رشیدپور و مهران مدیری و فردوسی پور کنار هم؟ منظور خاصی بوده؟

من: نه خب علی دایی قراره فوتبال ما رو زنده کنه... احمدی نژاد هم اقتصاد ما رو.... رشیدپور هم که عاشق پخش زنده اس ...مدیری هم که داره واسه خودش تو شبکه سه زندگی می کنه.... بهرام بیضایی هم که بازیگرا تو فیلماش زندگی می کنن ... عادل فردوسی پور هم که چند ساله برنامه پخش زنده داره ... همین به خدا ..منظور دیگه ای نبوده

خبرنگار: نظرتون درباره انرژی هسته ای چیه؟

من: اونکه حق مسلم ماست... ولی خواهش می کنم وبلاگ پاک و باصفای منو با فضای آلوده ودودگرفته سیاست قاطی نکنید ...بذارید مردمی که میان بازدید یه صدگرم اکسیژن مصرف کنن

خبرنگار: به نظر شما سینمای ایران به اندازه سیاست خارجی ایران طرفدار داره؟

من : خب معلومه ... چرا که نه ... وقتی ما می تونیم همزمان ۹ تا موشک ول کنیم تو هوا  ... سینما که پیشش ترقه است

خبرنگار: ولی یکی از کارگردانان بزرگ سینمای هالیوود گفته اصلا نمی دونه ایران کجا هست؟؟!!

من ( خونسرد): خب شما کمکش کنید یه سر بیاد اینجا از فرودگاه به بعدش با ما... بهش یه هفته ای نشون می دیم ایران کجاست؟

خبرنگار: تهدید می کنید؟

من: نه... ای آقا ... شما چرا همه اش فکر می کنید ما دنبال تهدید هستیم؟ مگه شون پن اومد اینجا خوردیمش؟ حتی من شنیدم در اون چند شبی که ایران بود وقتی خواست بره کارگر هتل لاله چند تار موشو که هنگام استحمام و خواب از سرش جدا شده بود رو گذاشته بود تو یه قوطی کبریت و بهش داده بود با خودش ببره پس فردا برنگرده اینجا و اونجا بگه مو از سرش کم شده. بخدا باور کنید ما فقط گوشت مرغ و ماهی و گاو و گوسفند می خوریم گاهی هم اشتباهی الاغ می کشن و به خوردمون میدن ولی گوشت انسان نه... مگه می خواهیم خوراک راگو درست کنیم... اگه بجای راسته گوسفند هر گوشت دیگه ای بندازیم تو خورشت قیمه و قرمه سبزی گندش در میاد میگید نه برید از مادربزرگای این خطه بپرسید

خبرنگار: آیا شما خصومت خاصی با سینمای غرب دارین ؟ چون هیچی در موردش در وبتون نمی گید؟

من: نه آقا... چرا الکی از خودت حرف میزنی؟ خصومت چیه؟ من اکثرا با داداشم خصومت دارم همین... اگه از سینمای غرب و شرق و شمال و جنوب چیزی نمیگم واسه اینه که حوصله درافتادن با بازیگران و کارگردانان اونجا رو ندارم .. اینجا درباره سینمای وطنی مطلب می زنیم و خودمون خوب بلدیم چه جوری گیس و گیس کشی کنیم ولی خدا وکیلی اگه یه روز قرار باشه با یکی مثل نیکول کیدمن دهن به دهن بشم مجبورم حرفایی بهش بزنم که یه راست بره ایستگاه فضایی و بپره واسه همیشه بره تو مریخ زندگی کنه.

خبرنگار: راستی چرا شما در این یک ساله حرفی از یکی از محصولات ما که چند سالیه داره از تلویزیون ایران پخش میشه نزدید؟

من(باتعجب): چی ؟

خبرنگار: سریال پرستاران؟

من: راستیتش من منتظرم تموم بشه واسش پرونده تشکیل بدم ولی ظاهرا اونم منتظره عمر من تموم بشه چون خیال تموم شدن نداره

هردو میخندیم ... هه هه هه

خبرنگار: من تا حالا شما رو از نزدیک ندیده بودم ولی حالا که دیدم فهمیدم کی هستید؟

من : خب ... کی هستم؟

خبرنگار: شما همونی نیستید که چند تا داستان نوشته  تو بعضی مجلات نقد می نویسه ویکی دوبار هم یه نیمچه بازی کرده؟

من( با خنده ): وای.... عجب هوشی دارین به خدا... شما بازی منو از کجا دیدین؟ من یه بار پام به صحنه تئاتر شهر رسید اونم سال ۷۴

خبرنگار: خب دیگه ... ما اصولا قادریم افراد نخبه رو قبل از اینکه نخبه بشن تشخیص بدیم و روشون زوم کنیم... از همون موقع شما تحت کنترلین

من ( باچشمان گرد شده): نه .... جدی نمی گید؟

خبرنگار: به عیسی مسیح راست می گم

من : جالبه... خب اگه سوالاتتون تموم شده اجازه میدید برم دوستامو خبر کنم تا بیان جشن تولد؟

خبرنگار: خواهش می کنم... ممنون از اینکه وقتتونو در اختیار ما قرار دادید.

 

                        ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

درگذشت خسرو شکیبایی بزرگ بازیگر سینمای ایران بر همگی تسلیت باد.

|+| نوشته شده توسط شیرین در جمعه 28 تیر1387 و ساعت  | 

|+| نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت  | 

نظرتون در مورد افراد زیر چیه؟

به نظر شما کدام یک از این افراد در این مدت چهار ماهه که از سال ۸۷ می گذره توانسته اند خبرسازتر باشند و چرا؟

 

 

|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت  | 

 

سایه های یک شک آشنا

"نگاهی به فیلم انعکاس"

 

خیانت یکی از تم های آشنایی است که در تاریخ سینما به کرات دستمایه تولید فیلم داستانی قرار گرفته است. ظن و گمان نادرست آدمها نسبت به نزدیکان و اطرافیانی که مراوده با آنان جزء لاینفک روابط روزمره محسوب می شود دایره منازعات و گاه جاخالی دادن شخصیتها را به اوج التهاب می رساند. میان شخصیت های معروف نمایشی اتللو سرآمد دیگران است که ظن او نسبت به دزدمونا با چاشنی خدعه های یاگو٬ تراژدی عظیمی را رقم زد که هنوز پس از قرنها چالش میان شخصیتهای این درام فاخر همتا ندارد.

مطابق اسلوب داستانهایی که خیانت آدمها در راس قصه دیده می شود مثلث حک شده میان شخصیت هاست که غنای اثر را رقم میزند. سینا نوابی دلداده سابق نسیم پس از ۵ سال با او در فرودگاه مواجه می شود. این سرآغاز واگشایی رخدادهای داستانی است که یک سر آن به شهروز ٬ همسر فعلی نسیم گره می خورد. قصه در دو پنجره زمانی رخدادهایش به سامان میرسد . در این رفت و برگشتهاست که ذره ذره بده بستان میان آدمها و گذشته شان برای بیننده عیان می شود.

انعکاس با شیوه شروع از میانه داستان٬ آدمهایش را مقابل بیننده قرار داده و پس از آن ٬ با رفت و برگشت به گذشته و حال برای پرسش های ذهن مخاطبش پاسخهای دست و پا شکسته ای رو می کند. در این مسیر روایی فیلمساز بر بعضی نشانه ها و عناصری تاکید دارد که بیشتر به نظر میرسد این تاکیدها مزاحم کار است. در تعریف چنین داستانهایی که برپایه خیانت و ظن افراد شکل می گیرد جزییات و شیوه توزیع اطلاعات به صورت قطره چکانی نقش اساسی دارد. انعکاس در تاکید و تمرکز بر جزییات برای بازی با ذهنیت مخاطب از ظرفیتهای موجود در داستان بهره کافی نبرده است اما همین که آدمهای انعکاس شاخصه رفتاریشان از تیپ های جعلی و بدلی سینمای بدنه ای فاصله دارد خود امتیاز مقبولی برای فیلم به حساب می آید.

 

دوستان عزیزم سلام. چون من دارم میرم مسافرت یه دو هفته ای از آپ کردن معذورم. لطف کنید حتما نظر بدید . خوشحالم می کنید.

|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه 6 تیر1387 و ساعت  | 

 

به مناسبت پخش مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا

فوتبال زنده

 

مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا ۲۰۰۸ در حال برگزاری است و شبکه ۳ این مسابقات را به طور زنده و کامل پخش می کند. خوشایند است که ببینیم شبکه ای به جای تلاش برای رقابت در زمینه های متنوع با دیگر شبکه ها ٬ بر مسوولیت و وظیفه خودش متمرکز شده به طوریکه پخش همه برنامه های دیگرش تحت الشعاع این زمان مشخص قرار گرفته است.

فوتبال مقوله مهمی در زمانه ماست. شاید در اصل ورزش باشد اما محبوبیتش به خاطر ورزش بودنش نیست . فوتبال ارتباط زیادی با ملیت٬ سیاست٬ هنر و رویکردهای جامعه شناسانه دارد و از همه مهم تر اقبال تماشاگر است که به آن قدرت فراگیری بخشیده است. فوتبال بدون تماشاگر ٬ ورزش چندان قابل توجهی نیست. مهم نیست فوتبال چه ارزشهایی دارد و تماشای آن چه فایده هایی می تواند داشته باشد. مهم این است که پدیده ای بسیار فراگیر و تاثیرگذار است و از این مهم نباید غافل شد. اقبال تماشاگر به چیزی ارزش نمیدهد ٬ اما عدم اقبالش می تواند بالاترین ارزش ها را هم بی اثر کند. پس صرف مقبولیت عام٬ مساله ای قابل تامل است.

تصور کنید یک بازی فوتبال را که هیچ کس برای تماشایش به ورزشگاه نیامده است٬ بی هیجان و مرده است هرچند که بازی جذاب هم باشد. درواقع این تماشاگران هستند که به فوتبال چنین قدر و ارزشی داده اند٬ چنانچه سینما هم اینگونه است. مردم برای سینما و فوتبال ستاره می سازند و ستاره ها برای سینما و فوتبال٬ هوادار و بهترین هواداران و ستاره ها عموما جوانند.

شبکه ۳ بخوبی دریافته که وظیفه اصلی اش ایجاد شرایطی است که پیش از اثرگذار بودن٬ مقبول نسل جوان باشد. پخش کامل مسابقات جام ملتهای اروپا به صورت زنده اقدامی بر این اساس است که علاوه بر جذب مخاطب٬ همسو با مسوولیت فرهنگی رسانه نیزهست و نکته جالب و در خور توجه دعوت از منتقدان و نویسندگان سینمایی در تعدادی  از برنامه ها می باشد از جمله : حمیدرضا صدر٬ سعید قطبی زاده و امیر پوریا.

همین که جوان ٬ تلویزیون داخلی را انتخاب کند و تماشای فوتبال را بر بسیاری مشغولیت های غیر مفید دیگر ترجیح دهد ٬ خود ٬ موفقیتی بزرگ است به شرطی که بلندنظر و دوراندیش باشیم.

علاوه براین مسابقه فوتبال پدیده ای دراماتیک هم هست که جذابیت خود را مدیون هیجان تماشاگر می داند. اگر تاثیرگذاری را  قله موفقیت هنر بدانیم کدام اثر هنری است که دست کم تا این حد اثرگذار باشد؟ مخاطبی که میداند در صورت باخت تیم مورد علاقه اش ناراحتی بیش از اندازه ای را متحمل خواهد شد باز می نشیند و به امید شادی بیشتر عنان احساس خود را به دست بازیکنان غریبه ای می دهد که فقط قرار است ۹۰ دقیقه برای تصاحب پیروزی بدوند که اگر گل شود به نظر می رسد عالم کن فیکون خواهد شد! قضیه به همین سادگی است٬ اما این همه تاثیر برانگیز است. نفس هزاران نفر تماشاگر با برخورد یک توپ به تیر دروازه در سینه حبس می شود و با ورود آن به دروازه دنیایی بر سرشان فرو خواهد ریخت و یا برایشان گلستان خواهد شد.

فوتبال مثل سینما هم نیست که شرایط ویژه ای برای اثر گذاری همچون سالن تاریک و آمادگی ذهنی و... بطلبد. در تاکسی٬ مغازه٬ پارک و در هر شرایط نامناسب دیگر هم همین تاثیر را برای دوستدارانش دارد. حال عامل مهم دیگری که می تواند بر این فرایند احساسی تاثیر بسزایی داشته باشد نحوه گزارش است.

گزارشگر فوتبال با لحن بیانش٬ با تاکیدها و بی اعتنایی هایش به جزئیات بازی٬ می تواند تماشاگر را جایی که نباید درگیر کند و آنجا که باید٬ بی تفاوت نگاه دارد.از اینرو گزارشگر فوتبال نقش روایتگر یک داستان دراماتیک را به عهده دارد که می تواند به آن وفادار باشد و در جهت نیازش قدم بردارد یا اینکه تاثیرش را از بین ببرد و به لاشه ای بی روح تبدیلش کند. نیاز یک گزارشگر فوتبال تنها به تسلط یک مجری تلویزیونی محدود نمی شود٬ بلکه با خلاقیت هنرمندانه و استعداد ذاتی نیز در ارتباط است.

|+| نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه 27 خرداد1387 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar