تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

به مناسبت پخش مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا

فوتبال زنده

 

مسابقات فوتبال جام ملتهای اروپا ۲۰۰۸ در حال برگزاری است و شبکه ۳ این مسابقات را به طور زنده و کامل پخش می کند. خوشایند است که ببینیم شبکه ای به جای تلاش برای رقابت در زمینه های متنوع با دیگر شبکه ها ٬ بر مسوولیت و وظیفه خودش متمرکز شده به طوریکه پخش همه برنامه های دیگرش تحت الشعاع این زمان مشخص قرار گرفته است.

فوتبال مقوله مهمی در زمانه ماست. شاید در اصل ورزش باشد اما محبوبیتش به خاطر ورزش بودنش نیست . فوتبال ارتباط زیادی با ملیت٬ سیاست٬ هنر و رویکردهای جامعه شناسانه دارد و از همه مهم تر اقبال تماشاگر است که به آن قدرت فراگیری بخشیده است. فوتبال بدون تماشاگر ٬ ورزش چندان قابل توجهی نیست. مهم نیست فوتبال چه ارزشهایی دارد و تماشای آن چه فایده هایی می تواند داشته باشد. مهم این است که پدیده ای بسیار فراگیر و تاثیرگذار است و از این مهم نباید غافل شد. اقبال تماشاگر به چیزی ارزش نمیدهد ٬ اما عدم اقبالش می تواند بالاترین ارزش ها را هم بی اثر کند. پس صرف مقبولیت عام٬ مساله ای قابل تامل است.

تصور کنید یک بازی فوتبال را که هیچ کس برای تماشایش به ورزشگاه نیامده است٬ بی هیجان و مرده است هرچند که بازی جذاب هم باشد. درواقع این تماشاگران هستند که به فوتبال چنین قدر و ارزشی داده اند٬ چنانچه سینما هم اینگونه است. مردم برای سینما و فوتبال ستاره می سازند و ستاره ها برای سینما و فوتبال٬ هوادار و بهترین هواداران و ستاره ها عموما جوانند.

شبکه ۳ بخوبی دریافته که وظیفه اصلی اش ایجاد شرایطی است که پیش از اثرگذار بودن٬ مقبول نسل جوان باشد. پخش کامل مسابقات جام ملتهای اروپا به صورت زنده اقدامی بر این اساس است که علاوه بر جذب مخاطب٬ همسو با مسوولیت فرهنگی رسانه نیزهست و نکته جالب و در خور توجه دعوت از منتقدان و نویسندگان سینمایی در تعدادی  از برنامه ها می باشد از جمله : حمیدرضا صدر٬ سعید قطبی زاده و امیر پوریا.

همین که جوان ٬ تلویزیون داخلی را انتخاب کند و تماشای فوتبال را بر بسیاری مشغولیت های غیر مفید دیگر ترجیح دهد ٬ خود ٬ موفقیتی بزرگ است به شرطی که بلندنظر و دوراندیش باشیم.

علاوه براین مسابقه فوتبال پدیده ای دراماتیک هم هست که جذابیت خود را مدیون هیجان تماشاگر می داند. اگر تاثیرگذاری را  قله موفقیت هنر بدانیم کدام اثر هنری است که دست کم تا این حد اثرگذار باشد؟ مخاطبی که میداند در صورت باخت تیم مورد علاقه اش ناراحتی بیش از اندازه ای را متحمل خواهد شد باز می نشیند و به امید شادی بیشتر عنان احساس خود را به دست بازیکنان غریبه ای می دهد که فقط قرار است ۹۰ دقیقه برای تصاحب پیروزی بدوند که اگر گل شود به نظر می رسد عالم کن فیکون خواهد شد! قضیه به همین سادگی است٬ اما این همه تاثیر برانگیز است. نفس هزاران نفر تماشاگر با برخورد یک توپ به تیر دروازه در سینه حبس می شود و با ورود آن به دروازه دنیایی بر سرشان فرو خواهد ریخت و یا برایشان گلستان خواهد شد.

فوتبال مثل سینما هم نیست که شرایط ویژه ای برای اثر گذاری همچون سالن تاریک و آمادگی ذهنی و... بطلبد. در تاکسی٬ مغازه٬ پارک و در هر شرایط نامناسب دیگر هم همین تاثیر را برای دوستدارانش دارد. حال عامل مهم دیگری که می تواند بر این فرایند احساسی تاثیر بسزایی داشته باشد نحوه گزارش است.

گزارشگر فوتبال با لحن بیانش٬ با تاکیدها و بی اعتنایی هایش به جزئیات بازی٬ می تواند تماشاگر را جایی که نباید درگیر کند و آنجا که باید٬ بی تفاوت نگاه دارد.از اینرو گزارشگر فوتبال نقش روایتگر یک داستان دراماتیک را به عهده دارد که می تواند به آن وفادار باشد و در جهت نیازش قدم بردارد یا اینکه تاثیرش را از بین ببرد و به لاشه ای بی روح تبدیلش کند. نیاز یک گزارشگر فوتبال تنها به تسلط یک مجری تلویزیونی محدود نمی شود٬ بلکه با خلاقیت هنرمندانه و استعداد ذاتی نیز در ارتباط است.

|+| نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه 27 خرداد1387 و ساعت  | 

محبوب ترین زوج کمدی تاریخ سینما: صدسال دوم

آقای لورل و آقای هاردی

به بهانه تولد آرتور استنلی جفرسن مشهور به استن لورل ۱۶ ژوئن (۱۹۶۵ ـ ۱۸۹۰)

 

(قبول دارم که این پست کمی غیر منتظره است چندروز پیش داشتم به صفحات تقویم نگاه می کردم که چشمم خورد به تولد لورل عزیز. دیدم بی انصافی است حالا که جایی برای تجدید خاطره با این عزیزان دوران کودکی ام دارم "زمانی که مردم دسته دسته و تک تک تلویزیونهای سیاه و سفید خانه هایشان را با یک دستگاه رنگی تعویض می کردند و در خانه ما هنوز همان تلویزیون سیاه و سفید مبله بزرگ ۲۴ اینچ پابرجا بود "مطلبی ننویسم . در آن زمان بیش از پیش تماشای فیلمی از لورل و هاردی یا چارلی چاپلین می چسبید. چون در عالم کودکی حس می کردم الان همه مجبورند مثل ما فیلم را سیاه و سفید ببینند. خب دنیای کودکی بود دیگه.یادش بخیر و همچنین یاد تماشای فیلم از همان تلویزیون سیاه و سفید )

 

لورل و هاردی در زندان ولو شده اند. حکم انها صادر شده است : تیرباران در صبحگاه

الیور : توی خوب مخمصه ای گیر افتادیم! طلوع آفتاب پای جوخه آتیشیم!

استن : امیدوارم فردا هوا ابری باشه !

 

در فیلم دختر سوئیسی لورل و هاردی از روی یک پل معلق در کوههای آلپ پیانویی را عبور می دهند غافل از اینکه یک گوریل زیر پای هاردی نشسته است ! تصویری غریب و یکه و عمیق از دنیای دو مولف بزرگ تاریخ سینما که البته همیشه چنین قالب و ظاهر فراواقعی نمی یافت اما همیشه همین قدر یکه بود و زبان و نشانه های خاص خودش را داشت. فرهنگ لغات لورل و هاردی اینگونه است :

 

قانون

در پناه آن زندگی می کنند حداقل در مورد هاردی که اصلا لزوم وجودش را درک می کند. لورل هم نه اینکه قانون شکن و عصیان گر بزرگی باشد اما انگار به جبر طبیعت چیزی از قانون و لزوم اجرای آن به مغزش فرو نمی رود. پس همراهی با او برای هاردی معنایش مبارزه با قانون است. لورل بخش نافرمان هاردی است. بخش سرکوب نشده وجود مرد چاق جنتلمن که هنگام زندگی در جامعه انسانهای قانون مند برایش دردسر درست می کند. هاردی معمولا می تواند میل درونی خودش را از بین ببرد ولی در مورد لورل نه. آرزوی هاردی است که هم با لورل باشد و هم شهروند محترم جمع متمدن باقی بماند و چنین چیزی اصلا امکان ندارد.وجود هاردی همیشه و در همه فیلمها کوبیده و له و شقه شده است. شخصیت اصلی فیلمهای این زوج اوست . لورل غریزه است لحظه است. همان کاری را انجام می دهد که همان لحظه به مغزش(؟) رسیده.

 

نظم

این ادامه مدخل قبلی است. انها ادمهای قانون مداری نمی توانند باشند پس طبیعی است که بهره ای از نظم هم نبرند. فقط چون نسبت به قانون مند بودن که یک مسوولیت اجتماعی است منظم بودن امر کلی تر و گاهی شخصی تری است هاردی اجتماعی و برون گرا تعصب چندانی به اجرای ان ندارد. ضمن اینکه لورل هم ذاتا بی نظم و غیر قابل کنترل است. این زوج چه به دلیل بلاهت و چه گاهی به خاطر امیال عجیب و غریب یا احساسات صادقانه شان با باقی جنبنده های اطراف فرق می کنند و همین باعث می شود که در نظم معمول ادمهای اجتماع اطراف نگنجند و این از همان نخستین فیلمهایشان مشخص است.

 

آداب معاشرت

و برای شهروند محترم طبقه متوسط بودن یکی از مهمترین شرطها رعایت آداب معاشرت است. پس هاردی منتهای کوشش خود را برای رعایت همه ان اداب و قواعد به خرج می دهد .بخش مهمی از پرسونای الیور هاردی همین تعارف زدن ها همین اداب دانی ها همین رعایت ها و قبول این جور مسئولیت هاست. لورل مثل همیشه انگار چیزی از این بند و بساط نمی داند. هاردی عصبانی می شود. طبق قواعد زندگی بورژوازی هاردی علاقه ای به رعایت اداب معاشرت در برابر لورل که زیر دست اش حساب می شود ندارد اما باز چون از لذت و مصیبت "همراه لورل بودن" برخوردار است پس مجبور است این چیزها را به لورل اموزش دهد تا طبقه اجتماعی شان به باد فنا نرود.

 

هم زیستی

اینکه به چه دلیل این دو نفر باید با هم باشند یک جور همزیستی اکنده از عشق و نفرت است. از لزوم و عشق و بیچارگی به هم چسبیده اند و خیلی اوقات زور می زنند از هم جدا شوند. اما میل و حتی اجبار انها به همزیستی با یکدیگر را نمی شود انکارکرد. هاردی همیشه می خواهد شمایل ارباب بودن خودش را حفظ کند هرچند که خیلی وقتها از کنترل لورل عاجز است. در " یک افتضاح دیگر " ۱۹۳۰ هاردی فرصت پیدا می کند واقعا نقش  یک ارباب را بازی کند و لورل هم نوکرش باشد. گاهی از خود می پرسیم چطور هاردی می تواند لورل را با این شرایط تحمل کند و بعد خیلی زود پاسخ را پیدا می کنیم چون بخشی از خودش است. به هر حال اخر هر داستان هربلایی که سرشان می اید هردونفرشان را شامل می شود و وقتی قرار است در افق دور شوند با هم این کار را انجام می دهند.

 

 

ازدواج

طبیعی است که دو مرد میان سال برای چنین همزیستی در اجتماع امروز مجازات شوند. رابطه انها در تعداد زیادی از فیلمهایشان از سوی زنهایشان تهدید می شود. در " اون زن منه گ در مجلسی که همه زوج اند این دو نفر با هم دیده می شوند و البته بهایش را هم می پردازند. زندگی خانوادگی لورل و هاردی کم از جهنم ندارد. انگار اصلا برای تحمل زنهایشان به یکدیگر نیاز دارند.

 

اجتماع

هاردی می خواهد جزو اجتماع باشد و نمی تواند و لورل میلی به این همراهی نشان نمی دهد اما اگر بخواهد هم نمی تواند. در چنین اجتماعی لورل نقطه قوت هاردی است و او را از تنهایی از جنس " یکی در میان جمع بودن " رهایی می دهد اما نقطه ضعفش هم هست چون به هاردی اجازه نمی دهد به ان نوع زندگی اجتماعی که ارزویش را دارد برسد. چون مخل رابطه هاردی با قانون با خانواده و با شهروندان دیگر است. پس هاردی هیچ گاه نمی تواند به ارزویش برست تا وقتی همراه لورل است . چون نمی تواند از لذت همراهی با ناخوداگاهی و غریزه لورل چشم پوشی کند. انها به تنها نمی توانند بخشی از اجتماع باشند که حتی در فیلمی مثل " پسران صحرا ۱۹۳۳ " از عضو یک کلوب و باشگاه بودن هم عاجزند.

 

تضاد و کمال

اما با وجود همه این تفاوت ها این دو نفر به هم احتیاج دارند. انها روی هم یک انسان کامل می شوند. خوداگاه و ناخود اگاه ٬ متمدن و وحشی ٬ عقل و غریزه ٬ هرکدام که نباشند ان یکی دیگر نمی تواند به زندگی ادامه دهد. هاردی باید باشد که لورل به خاطر گندکاریهای بیش از حدش به یکی از مراکز نگهداری انسانهای وحشی که قواعد اجتماع را نپذیرفته اند ( یا در مورد ادمهایی مثل لورل امکانش را ندارند که بپذیرند) از جمله زندان و تیمارستان و گورستان تبعید نشود. و لورل باید باشد تا هاردی تمایز و هویت و شخصیت پیدا کند. انها دو پاره وجود خود ما هستند که دنیای متمدن دائم با یکدیگر گلاویز می شوند و ما را به این سو و ان سو می کشانند  و به در و دیوار می زنند. دوگانگی اصلی این جاست : استن لورل با خودش روراست تر است تا اجتماع. و الیور هاردی با بقیه راحت تر است تا با خودش. با این وجود انها دو روی یک سکه هستند . با یکدیگر کامل می شوند و در عین حال کمترین شباهت را با هم دارند. به همین دلیل است که رقص دو نفره شان در "به سوی غرب ۱۹۳۷ " این قدر در یاد همه باقی مانده است.

 

هدف زندگی

لورل که انگار فقط در لحظه زندگی می کند. هدف داشتن در زندگی بیشتر مربوط به هاردی است. هدف بزرگی هم ندارد . می خواهد به عنوان عضو معتمد و موجهی از طبقه متوسط شناخته شود. این در ریزترین اداهای معمول و مشترک او در اثارش هم وجود دارد . مثلا از یک مبل راحت پیدا کردن و روزنامه خواندن لذت می برد یا این که پشت میز بنشیند و چایش اماده باشد ( خیلی وقتها لورل به عنوان نوکر باید این کارها را انجام بدهد) یا پلیسی ادم حسابش کند و به او قانونی را تذکر دهد یا گارسونی در رستورانی به عنوان مشتری تحویلش بگیرد یا حقش در نقطه ای از جهان به رسمیت شناخته شود حتی حق تقدم عبور از یک چهارراه.

 

تعدادی از فیلمهای این دو عبارتند از :

آیا کاراگاهان فکر می کنند ؟ ۱۹۲۷                                                                    

شلوار پوشاندن به فیلیپ ۱۹۲۷

نبرد قرن ۱۹۲۷

تماس نهایی ۱۹۲۸

شیپورزن لعنتی ۱۹۲۸

دو ملوان ۱۹۲۸

آزادی ۱۹۲۹

تجارت بزرگ ۱۹۲۹

جغدهای شب ۱۹۳۰

 نی نی کوچولو ها ۱۹۳۰

زیز صفر ۱۹۳۰

همکارها ۱۹۳۲

جعبه موسیقی ۱۹۳۲

 دردسر سوراخ ۱۹۳۲

فضول ها ۱۹۳۳

کار کثیف ۱۹۳۳

 پسران صحرا ۱۹۳۴

 آن  تپه های سرسبز ۱۹۳۴

سربازهای چوبی ( بچه ها در سرزمین اسباب بازی )۱۹۳۴

این به ان در ۱۹۳۵

روابط ما ۱۹۳۶

به سوی غرب ۱۹۳۷

دختر سوییسی ۱۹۳۸

کله پوکها ۱۹۳۸

 

دیالوگ های خاطره انگیز استن و اولی

احمق ها در دریا ۱۹۴۰

اولیور : زیرزمین کجاست ؟

منشی : پایین ترین طبقه!

استن : خیابون کجاست ؟

منشی: بیرون تو کوچه!

اولیور ( شیپور را نشان می دهد ): منظورت از اوردن این چیه ؟

استن : معلمم گفته اگه تمرین نکنم لبم رو از دست می دم !

اولیور: آها و اگه تمرین کنی گردنت رو از دست می دی !

 

به سوی غرب ۱۹۳۷

استن: می خوای فکرم رو بگم

اولیور : اگه مثل اون قبلیه نباشه اره !

 

بچه ها در سرزمین اسباب بازی

بارنابی در یک چاله می افتد و استن و اولیور او راگیر می اندازند.

استن : بهتره زنده یا مرده بیای بالا !

اولیور : اون چطور می تونه مرده باشه وقتی که هنوز زنده است ؟

استن: بیا یک سنگ بندازیم روش . این کار اون رو وقتی که زنده است مرده می کنه

اولیور: احساساتی صحبت نکن

استن: ( سرش را داخل چاه می کند )مواظب باش

اولیور : بهش نگو مواظب باش

استن : ممکنه سنگه بخوره بهش

اولیور : این همون چیزیه که ما می خوایم!

 

پسران صحرا ۱۹۳۳

لاتی : چارلی به من گفت که شما اهل لس انجلس هستید . کدوم قسمت ؟

اولیور : همه قسمتهام !

 

آن تپه های سرسبز ۱۹۳۴

دکتر : این بدترین نقرسیه که تا به حال دیدم

اولیور : علتش چیه ؟

دکتر : خیلی کلاس بالا زندگی کردن!

استن :پس باید بریم توی زیرزمین زندگی کنیم !

خانم هال :من اون قدر گرسنمه که می تونم یک فیل رو بخورم

اولیور: بلند شو بذار خانم بشینن. یک چیزی هم درست کن بخوریم. کجا داری میری ؟

استن: دارم میرم یه فیل پیدا کنم!

اولیور: بتمرگ!

 

دردسر سوراخ ۱۹۳۲

استن : می دونی اولی من به چی فکر می کنم ؟

اولیور : به چی ؟

استن: اینکه اگر ما ماهی رو خودمون بگیریم پولی بابت اون پرداخت نمی کنیم و به هر کسی بفروشیم به وضوح سود کردیم

اولیور: دوباره بگو!

استن: خب اگه ما ماهی رو خودمون بگیریم اون وقت کسایی که ما می خوایم اون رو بهشون بفروشیم پولی پرداخت نمی کنند و به ماهی سود می رسه...

اولیور: واقعا فکر درخشانیه!

 

مشکلاتت را بی خیال شو ۱۹۳۲

 اولیور : چرا به من نگفتی که تویی؟

استن : اخه خیلی تاریک بود و فکر کردم صدام رو نمی شنوی!

 

ما را ببخشید ۱۹۳۱

 معلم : چند تا سه تا می شه نه تا ؟

 استن : سه تا...

معلم : درسته

استن : دو تا هم می مونه...

معلم ( سر تکان می دهد و اولیور می خندد): به چی می خندی؟

اولیور : فقط یکی می مونه!   

 

لورل و هاردی در دوران پیری                                

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت  | 

 

بهشتی متفاوت

بررسی فیلم "پابرهنه در بهشت" و مقایسه ان با فیلم " زیر نور ماه "

 

 

بهرام توکلی نامی است که می تواند در فهرست کارگردانان شایسته سینمای ایران جا بگیرد. پابرهنه در بهشت داستان طلبه ای است به نام یحیی که قرنطینه بیمارانی را به منظور تبلیغ برمیگزیند. اما یحیی قصد نصیحت و موعظه ندارد و خودش هم اذعان دارد که از حرف زدن زیاد خوشش نمی اید و شاهو بیمار بخش هم این گفته را اینطور کامل می کند که گوش دادن بهتر از حرف زدن است. از همین جا وجوه تمایز مضمونی زیر نور ماه و پابرهنه در بهشت اغاز می شود.

سید حسن زیرنورماه می خواهد حرف بزند به همان معنای مرسوم تبلیغ. لذا چنانچه می بینیم در جایی به حال پدربزرگش غبطه می خورد که نفسی داشته که هرچه می گفته بر مردم تاثیر می گذاشته است. برای سید حسن گناه مردم اهمیت دارد و او برایشان احساس مسوولیت می کند و گرچه متفاوت از بقیه اما باز به دنبال همان هدایت دیگران است اما سید یحیی دنیایش را عوض می کند که ببیند و بهتر یاد بگیرد و به قول خودش گناهی که برایش مهم است گناه خودش است نه دیگران.

پابرهنه در بهشت تعریف جدیدی از واژه تبلیغ ارائه می دهد. دکتر بخش به یحیی می گوید هیچ کار شما شبیه روحانی های دیگر نیست. همین جمله شخصیت منحصر به فرد یحیی را اشکار می کند. شخصیتی که متفاوت از انچه از او انتظار می رود فکر و عمل می کند. این مضمون وجه مهم تمایز پابرهنه در بهشت از زیر نور ماه میر کریمی است که انرا در شکل پرداخت تصویری هم اینگونه شاهدیم :

سید حسن زیر نور ماه در تردید عمامه به سرگذاشتن و ملبس شدن است و فقط در انتها او را در لباس روحانیت می بینیم اما سید یحیی در اینجا از ابتدا معمم است اما اصلا او را در لباس روحانیت نمی بینیم و کارگردان تنها به نشان دادن عکس او با عبا و عمامه در ابتدای فیلم بسنده می کند. درواقع گویا سید یحیی برخلاف سید حسن اصراری ندارد به استفاده از لباس روحانیت که در ان جمع بیماران ناامید قطع امید کرده حتما نوعی پیش داوری برایشان ایجاد خواهد کرد. چنانچه می بینیم بدون ان لباس و نشانه هم یکی از اینکه نمی خواهد نصیحت شود و دعا برایش بخوانند می گوید و دیگری از اینکه یحیی چرا امده حرفهای تکراری بزند درباره اینکه همه چیز درست می شود و نه اصلا از اول درست بوده است. یحیی به دعا اعتقاد دارد اما هرچه دعا می کند برای خودش و برای راز و نیاز با خدای خودش است نه برای دیگران و سبک کردن بار گناهانشان یعنی چیزی که دکتر بخش از او انتظار دارد. دکتری که خود الوده به بیماری است و بر مبنای تفکری که خطرناک تر از بیماری لاعلاجش است دالان مرگی را برای دیگرانی که برایشان احساس مسوولیت می کند بوجود اورده تا تاوان گناهانشان را در این دنیا بدهند و بارشان سبکتر شود. یحیی در میان این انسانها امده تا یاد بگیرد نه اینکه یاد بدهد. او با لباس روحانیت نیست که احساس روحانی واقعی شدن می کند بلکه پابرهنه پا به بهشت همان مطرودین اجتماع که بیماریشان سمبل گناه و معصیت است گذاشتن اغاز روحانیت اوست. این اتفاق برای سید حسن هم رخ می دهد با ورود ناخواسته اش به میان زیر پلی ها و شناخت زندگی قشری از جامعه که جز با یک اتفاق ( ربوده شدن لباس روحانیتش ) قادر به درکش نبود. سید حسن ناخواسته در این موقعیت قرار می گیرد اما یحیی خود خواسته. حال بگذریم از اینکه اجتماعی که سید حسن پا به ان می گذارد اصلا قابل مقایسه با بیماران رو به مرگ قرنطینه ای نیست که یحیی اگاهانه انتخابشان می کند و ان هم نه برای شناخت بیشتر شیوه تبلیغ که برای تبلیغی که مساوی است با همان شناخت و اصلا جز ان نیست. یحیی می اید ٬ می بیند ٬ می شنود و جز با خدای خویش سخن نمی گوید و این شیوه او برای وظیفه ایست که در حیطه تحصیلش در حوزه علمیه نام تبلیغ به خود گرفته است.یحیی خود را کسی نمی داند که بخواهد برای دیگری تعیین تکلیف و یا مثل دکتر تعیین عاقبت کند. او خود در پی شناخت است . شناخت او از دیدن شادمانی یک بیمار در هنگامه مرگش حاصل می شود. شادمانی ای که فقط ناشی از دروغی است که با واقعیت فرسنگها فاصله دارد. از دیدن سربازی که بی واهمه از مرگ دل در گرو عشق دختری بیمار و قرنطینه ای بسته و خود اعتراف دارد که همه او را دیوانه می دانند . از شاهد بودن بر خود سوزی قربانی دیگری که متهم به قتل همسرش است. از حمل سطل اب و شوینده های پیرزن مستخدم. از پرستاری و نظافت در بخش دائمی و مشتاقانه به استقبال مرگ رفتن و بالاخره از مرگ در بهشتی که در نظر دکتر جهنم دنیوی بیماران گنهکار ٬ قرنطینه است . اینها همه در حالی است که مضمون گناهکاری و هدایت که در این فیلم معنای جدیدی به خود گرفته اند در زیر نور ماه همان نگاه سنتی را ترویج می کنند. اینکه زیر پلی ها گناهکارند و خدای خود را گم کرده اند. جوجه کودکی است بزهکار که نیاز به دوستی با سید حسن دارد تا در پایان سید حسن فال او را بگیرد و او راه درست را نشانش دهد. خواهر جوجه گنهکار است و او هم به مدد کمک سید و نجاتش از مرگ و بازگرداندن عبا و عمامه سید و اینکه خود را خواهر سید معرفی کند قرار است هدایت شود.

در پایان اشاره ای به شخصیت طلبه در این دو فیلم می تواند بحث را کامل تر کند :

سید حسن جوان طلبه ای است که به دنبال شناخت راه درست طلبگی است و شخصیتی منفعل و ارام دارد . این به تنهایی نقص نیست اما اگر قرار باشد عمومیتی راجع به شخصیت یک طلبه کامل در برداشته باشد جای بحث دارد. سید یحیی پخته تر از سید حسن است. او نه به دنبال شناخت درست طلبگی که به دنبال شناخت درست انسانیت و نه به دنبال تسخیر ابزار بهتر برای تبلیغ که به دنبال شناخت بهتر حقیقت است و در این راه بیماران بدنام جامعه مبلغان او هستند. سید یحیی با نزدیکی به این بیماران به استقبال بدنامی می رود و پابرهنه به بهشتی وارد می شود که همچون باورهایش متفاوت از نگاه رایج است.

ازاد جعفری ـ قاب کوچک. جام جم

|+| نوشته شده توسط شیرین در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت  | 
کمی درباره سریال " مرگ تدریجی یک رویا "

رودخانه به پیش می رود و شخصیت ها را با خود می برد....

 

قسمت پنجم سریال " مرگ تدریجی یک رویا " این هفته از شبکه ۲ پخش می شود. این سریال اولین سریالی است که فریدون جیرانی برای تلویزیون کارگردانی کرده  است. جیرانی برای دوستداران سینما و کسانی که سینمای ایران را پیگیری می کنند نامی اشناست. جیرانی سالهاست که در زمینه فیلمنامه نویسی ٬ روزنامه نگاری و کارگردانی فعالیت می کند. جیرانی از کسانی است که تاریخ سینمای ایران را خوب می شناسد و برای ان تحلیل های مناسبی دارد.

جیرانی فیلمنامه نویسی را  به صورت حرفه ای با نوشتن فیلمنامه افتاب نشین ها اغاز کرد و بعد از ان فیلمنامه هایی چون : رهایی٬ سناتور٬ پرونده٬ گلهای داوودی٬ گمشده٬ تصویر اخر٬ زیر بامهای شهر ٬ در ارزوی ازدواج و نرگس را نوشت و این فیلمها را کارگردانی کرد: صعود٬ قرمز٬ اب و اتش ٬ شام اخر٬ صورتی٬ سالاد فصل٬ ستاره ها و پارک وی

جیرانی سالهای زیادی از عمر خود را در مطبوعات سپری کرده است. او سالها به عنوان دبیر هفته نامه سینما فعالیت می کرد. در این سالها بهترین شماره های هفته نامه سینما منتشر شد. اکنون جیرانی با این سابقه به تلویزیون امده است تا سالها تجربه اندوزی خود را در اختیار مخاطبان تلویزیون قرار دهد. برای قضاوت درباره سریال مرگ تدریجی یک رویا هنوز خیلی زود است٬ اما این سریال را می توان از چند جنبه مورد بررسی قرار داد.

فیلمنامه: فیلمنامه مرگ تدریجی یک رویا را که قبل از پخش سفر به تاریکی نام داشت علیرضا محمودی نوشته است. محمودی حرفه نویسندگی را از روزنامه نگاری اغاز کرد. هنوز هم گاهی می توان نقدهای او را در مجله فیلم خواند. محمودی هم تاریخ سینمای ایران را خوب می شناسد و از شواهد چنین برمی اید که به سینمای دهه ۴۰ علاقمند است. مرگ تدریجی یک رویا را می توان اولین فیلمنامه حرفه ای و جدی دانست که محمودی به صورت مستقل نوشته و نامش به عنوان نویسنده در تیتراژ دیده می شود. محمودی این فیلمنامه را بر اساس روند حرکت و زندگی شخصیت ها نوشته است. شخصیت هایی که با گذشت زمان زندگی شان متحول شده و اتفاقات غیر قابل پیش بینی برای انها رخ می دهد. شخصیت های مرگ تدریجی یک رویا کم نیستند. انها در مسیر زندگی خود از نقطه ای مشخص شروع به حرکت می کنند و در این مسیر زندگی یکدیگر را تحت تاثیر قرار داده انرا به سمتی که خود تمایل دارند می برند. مارال عظیمی دختر جوانی است که در یک خانواده متمول بزرگ شده است. پدر او کارمند شرکت نفت بوده که مرده و او با مادر ٬ خواهر و افاق که ۴۰ سال است در خانه انها زندگی می کند روزگار می گذراند. ساناز خواهر مارال از همسرش جدا شده و به شدت به الکل معتاد شده است. مادر مارال بر اثر سکته فلج شده و قادر به صحبت کردن نیست. در این شرایط مارال رمانی با نام گیتی می نویسد و انرا برای چاپ به ناشری می سپارد. ناشر که مرد جوانی است در مراوداتی که بین انها به وجود می اید دلبسته مارال می شود و با او ازدواج می کند و اولین گره داستان را شکل می دهد. مارال در خانواده ای متولد و رشد یافته که چندان به دین و مذهب اعتقادی ندارند اما مردی که اکنون همسر اوست در خانواده ای مذهبی بزرگ شده که مانند خانواده مارال از مال دنیا بهره زیادی نبرده اند. تضاد فکری و طبقاتی شکل می گیرد و در این تضاد است که شخصیت ها وارد عمل شده و کنش و واکنش ها را شکل می دهند و باعث بروز اتفاقات و ماجراهایی می شوند که مانند رودخانه ای شتابان شخصیت ها را با خود می برد و برخی از انها را در دست اندازهای خود به نابودی می کشاند و گروهی از انها را نیز در حاشیه رودخانه رها می کند.

بازیگران : جیرانی در انتخاب بازیگران سریال مرگ تدریجی یک رویا هوشمندانه عمل کرده است. سپردن نقش مارال به سامیه لک که تاکنون مردم او را به عنوان بازیگر ندیده اند و بازی خوب و روان او در کنار بازی پخته بازیگرانی چون دانیال حکیمی و هوشنگ توکلی به یکدستی سریال کمک کرده است. جیرانی در انتخاب تمام بازیگران این کنتراست را رعایت کرده و با قرار دادن چهره های تازه و جوان در کنار بازیگران قدیمی به هماهنگی کار کمک موثری کرده است.

کارگردانی : فریدون جیرانی هرچند به اصول کارگردانی سینما کاملا واقف است با ساخت سریال مرگ تدریجی یک رویا نشان داده که تلویزیون را هم خوب می شناسد و با ذائقه مخاطب ان اشناست. جیرانی در اقدامی بدیع فیلمنامه و کارگردانی را به گونه ای پیش برده است که نه به مخاطب کم فروشی می کند و نه اطلاعات و قصه را بیش از حد لازم به او ارائه می دهد. همه چیز به جای خود است نه کم و نه زیاد. البته نقد و بررسی این سریال را باید گذاشت برای زمانی که قصه بیش از این جلو رفته باشد و فراز و فرود ان مشخص تر باشد.

 

خب بعد از مدتها که حسابی درگیر بودم و وقت نمی کردم با فواصل کم وب رو به روز کنم اینبار موفق شدم قابل توجه دوستانی که مشتری پروپا قرص این کلبه هستند و با پیامهای پر از مهر و محبتشان منو شرمنده خودشون می کنند و مدام از من در خواست می کنند که زودتر اپ کنم. البته فکر کنم یکی از علتهایی که باعث شد اینبار به وعده خود عمل کنم قبولی در ازمون کارشناسی ارشد بود ان هم در رشته ادبیات نمایشی که خب حسابی مرا شاد و خوشحال کرد. امیدوارم همه مثل من صاحب اخبار میمون و خوش باشند تا زندگی به کام شود. انشاالله.

|+| نوشته شده توسط شیرین در شنبه 4 خرداد1387 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar