تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
دفاع مردانه از زنان

کمال تبریزی هم اکنون فیلم " همیشه پای  یک زن در میان است" را به عنوان برداشتی آزاد از مجموعه داستان " غیرقابل چاپ" سید مهدی شجاعی بر پرده سینماها دارد. نام فیلم برگرفته از نام یکی از داستانهای همین کتاب است. اما رضا مقصودی و نغمه ثمینی نویسندگان فیلمنامه ٬ تنها این یکی داستان را مدنظر قرار نداده اند و متن حاضر بخش هایی از دیگر داستان ها را هم در بردارد.

صحنه ملاقات امیر با زنی که شبیه به آنجلینا جولی است و به دنبال آن صحنه کلانتری با اندکی تغییر در دیالوگ ها و موقعیت ها همان داستان " شبیه هنرپیشه خارجی" است. داستان دیگر کتاب " آناهیتای شرقی" منبع سکانس اتوبان و سوارکردن زن ناشناس در فیلم است. " لباس صورتی " در صحنه تخیلات امیر هنگام دیدن زن کولی مورد استفاده قرار گرفته و " غیر قابل چاپ " داستان پری طلعت پور و نمایشنامه کذایی اش است که در فیلم پروبال داده شده و در کنار موضوع اصلی که برگرفته است از داستان " همیشه پای یک زن درمیان است " نقش ایفا می کند.

نویسندگان فیلم گویا این عنوان را قابل اطلاق به همه این داستان های دیگر کتاب سیدمهدی شجاعی دانسته اند و بی توجه به  استقلال مضمونی هریک از داستان ها همه را به هم ربط داده و با اضافاتی دیگر سعی در ایجاد ارتباطی منطقی میان انها داشته اند. اما نتیجه آن شده که فیلم کمال تبریزی عمده نکات مثبت و شیرینی های کلامی اش را مدیون داستان غیر قابل چاپ است و بیشتر لودگی ها و بخش های آزاردهنده اش هم در به تصویر کشیدن طنز موجود در نثر کتاب است و از اینها گذشته کلیت٬ داستانی منسجم و باورپذیر و تاثیرگذاری هم ندارد.

اما نکته جالب در دفاع جانانه کمال تبریزی از قشر زنان است. تبریزی در سخنانش که در جاها و مکان های مختلف ایراد شده به جدیت از زنان دفاع کرده است و در جاهایی چنان به وجد امده که گفته دوست داشته و دارد که " یک زن باشد " و جایی دیگر چنین گفته است : شما زنها خودتان را باور ندارید . مردها زیر مجموعه ای از زنان هستند. چیزی که مردها می فهمند زنان نیز می فهمند اما برخی چیزهاست که فقط زنها می فهمند و مردها درک نمی کنند. درحقیقت خداوند در خلقت زن و مرد استثنا قائل شده و به نفع زنان پارتی بازی کرده است... زنان مخلوقات خداوند هستند که اگر نباشند هیچ کاری در جهان درست انجام نمی شود .صحنه بیرونی نمایش است که مردان در آن وجود دارند و پشت صحنه همیشه زنان هستند و آن کس که هدایت و کارگردانی می کند زن است. مردها فکر می کنند که همه کارها را خودشان انجام می دهند در حالیکه در پشت صحنه همیشه زنان هستند.

تبریزی در یکی از گفتگوهایش به مساله زایش اشاره کرده و سخنان جالبی را عنوان کرده است: چیز احمقانه ای در درون همه مردها وجود دارد که احمقانه ترین موضوع ممکن است و آن این است که یک جور امتیاز و برتری نسبت به زنان احساس می کنند در صورتی که همیشه کسی که بچه ای را به دنیا می اورد و در درونش یک موجود زنده دارد حس عجیب و غریب و زیبایی است که مردها نمی توانند آن را درک کنند . زایش امتیاز بزرگی برای زن است امتیازی که مردان از آن برخوردار نیستند.

|+| نوشته شده توسط شیرین در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت  | 


٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

عبور از دیوار یاس

نگاهی به فیلم دیوار ساخته محمدعلی طالبی

 

اگرچه محمدعلی طالبی فیلم دیوار را به حال و هوای آثارش در دهه شصت نسبت نمی دهد و به این قیاس نقد دارد اما نمی توان رگه هایی از این بازگشت و اثرپذیری را انکار کرد و قطعا تماشای این اثر دست کم به لحاظ درونمایه های مضمونی ٬ قصه خط پایان را در ذهن تداعی می کند.

دیوار فیلم خوش ساخت و ملودرامی قابل قبول و شسته و رفته است که داستان خود را به خوبی تعریف میکند. دارای کشش قصه پردازانه و سینمایی است و عناصر دراماتیک ان به گونه ای چیده شده که نه تنها تحمل تماشای اثر را آسان می کند بلکه مخاطب از دیدن و درگیرشدن با خط روائی داستان لذت می برد. ریتم قصه به گونه ای پیش می رود که هرچه جلوتر می رویم هم تعلیق های داستان عمق می یابد هم ضرباهنگ قصه شتاب می گیرد و هم توانایی های بازیگری آشکارتر می شود.

قطعا یکی از مهم ترین عناصر داستانی آن به موتورسواری ستاره برمی گردد که در عین اینکه دختر بودن یک موتورسوار آن هم روی استوانه چوبی برای مخاطب جذابیت ایجاد می کند توانایی گلشیفته فراهانی را در مهارت و شوق بازیگری نشان می دهد. بویژه اینکه وی در برخی سکانس های موتور سواری در قسمت های پایین دیوار مرگ را خودش انجام داده و اصلا موتورسواری را در همین مدت تولید فیلم آموخته است. شاید قهرمان دختر بودن در دیوار و جذابیت های روان شناختی که این موضوع می تواند برای مخاطب ایرانی داشته باشد موجب می شد تا هر بازیگر دیگری که به جای گلشیفته این نقش را بازی می کرد اثرگذار میشد اما بی شک توانایی و قدرت بازیگری فراهانی به این موقعیت خاص زنانه جلوه ای دیگر بخشید و نقش را زنده کرد. گرچه باید قبول کرد بازی گلشیفته فراهانی در دیوار در برخی سکانس ها کمی اغراق شده از آب در آمده است مثل ان بالا و پایین رفتن های کودکانه و یا لحن پسرانه او در برخی از صحنه ها.                                                                                           

عنصری که در آثار محمدعلی طالبی بسیار مشهود و قابل ردیابی است همین امید به زندگی است که در دیوار به خوبی تبلور می یابد. اما امید در دیوار معنی مضاعفی دارد چرا که در برابر دوچیز مطرح میشود: یکی فقر و نداری و دیگری زن بودن. ستاره در مقام یک دختر فقیر رنج مضاعفی را تحمل می کند و طالبی سعی کرده است در کنار مشکلاتی که آنان از موقعیت طبقاتی خویش تحمل می کنند موانع فرهنگی زیست اجتماعی یک دختر را نیز به تصویر بکشد. موتور نمادی از ابزار حرکت  و زندگی و پیش رفتن است اما وقتی دختری مثل ستاره قرار است روی آن بنشیند و حرکت کند موانع و سنگ اندازی یکی پس از دیگری از راه میرسد . از استاد محمود گرفته که باورش ندارد تا خانواده اش که به خاطر برخی سنت ها و هنجارها در مقابلش می ایستند تا جامعه و قوانین ان که محل کسبش را پلمب می کند و مانع از موتورسواری او در خیابان می شود. مطائب زن بودن بویژه زمانی که قرار است وی نان اور خانه باشد و روی پای خود بایستد در لایه های درونی تر دیوار قابل درک است و کارگردان بدون شعارزدگی و ژست های فمینیستی به درستی به طرح این موضوع در دل داستان می پردازد.

دیوار فیلمی بسیار ساده و سرراست  است و مخاطب را اذیت نمی کند و قطعا این امتیاز مهمی برای آن است. سالهاست که قصه گویی و داستان پردازی و یک روایت معمولی و کلاسیک در سینمای ما کمرنگ شده است و بلای خاص بودگی و پیچیدگی روایت هم مخاطب را خسته کرده و هم به سویه سرگرمی ساز سینما اسیب رسانده است. لذا همین سادگی و روایت جذاب داستانی دیوار ارزشمند است و دست کم مخاطب را راضی  از سینما برمی گرداند. در عین این وجوه داستانگو و سرگرم کننده بودن٬ دیوار یک فیلم اجتماعی ـ اخلاقی هم هست که بسیاری از عناصر و مفاهیم اخلاق انسانی را در متن قصه خود برجسته می سازد بدون اینکه به شعارزدگی دچار شود و البته یک جورهایی هم آدم را به یاد بای سیکل ران مخملباف می اندازد. تلاش برای بودن و جدال یاس و امید در کارزار زندگی. در این جدال ستاره بودن یعنی زیستن و چرخیدن روی دیوار مرگ و دورزدن از موانع بزرگ زندگی.

|+| نوشته شده توسط شیرین در دوشنبه 21 مرداد1387 و ساعت  | 
گپی با ستاره اسکندری بازیگر نقش ساناز عظیمی در سریال "مرگ تدریجی یک رویا"

تولد یک تجربه تازه

 

اولین دلیل برای حضور در سریال مرگ تدریجی یک رویا؟

نام جیرانی برایم کافی بود تا دوست داشته باشم در مرگ تدریجی یک رویا حضور داشته باشم پس از اینکه از طرف فریدون جیرانی به من پیشنهاد شد فیلمنامه را خواندم و بعد پذیرفتم که عهده دار نقش ساناز باشم.

با پذیرفتن این نقش چه چیزی را می خواستید ثابت کنید ٬ توانایی های خودتان را یا ...؟

ببینید تا پیش از این نقش چهره من در تلویزیون با سریال نرگس ثبت شده بود یک زن آرام و مهربان . در صورتی که ساناز دقیقا نقطه مقابل نرگس بود و از این نظر باعث می شد آن مهربانی و آرامی ای که مخاطب از من در ذهن دارد بشکند ٬ بنابراین می خواستم آن ذهنیت و کلیشه شدن را بشکنم. این مسئله دغدغه اصلی من برای انتخاب چنین نقشی بود.

از شکستن و تغییر این ذهنیت هراسی نداشتید؟

این بار با زنی مواجه بودم که خیلی با نرگس تفاوت داشت. قرار بود نقش یک زن الکلی را بازی کنم . فکر کردم باید خیلی جذاب باشد. همان طور که برای هر بازیگری جذاب است که نقش های متفاوت را بازی کند. من از تئاتر آمدم . تئاتر باعث شده بود که توانایی هایم را در نقش های متفاوت بسنجم. نقش متفاوت و عجیبی به من پیشنهاد شده بود. در واقع این نقش فرصت استثنایی برای من ایجاد می کرد پس درنگ نکردم .

چه مدت درگیر این کار بودید؟

حدود یک سال از فروردین ۸۶ تا فروردین۸۷

ستاره اسکندری ٬ ساناز را چگونه شناخت؟

ساناز یک نقش بود اما نه یک نقش ساده . او اصلا شخصیت ساده و دم دستی ای نبود. باید او را می شناختم و بعد به او نزدیک می شدم.

خب چطور به او نزدیک شدید؟

من همیشه ابتدا برای نقش هایم شناسنامه طراحی می کنم و بعد با توجه به آن تحقیقاتم را شروع می کنم . البته یک سری از نقش ها نیاز چندانی به تحقیق ندارند اما نمی شد  از ساناز به راحتی بگذرم و نیاز به تحقیق داشت.

برای نشان دادن روان پریشی و حالت های عصبی ساناز چه کارهایی انجام دادید؟

در این زمینه با روان شناسان زیادی صحبت کردم و مدتی هم رفتار زنان الکلی را زیرنظر گرفتم. من این روش تحقیق را خیلی می پسندم و نتایج خوبی هم از این راه گرفته ام. من از این روش استفاده کردم تا موقعیت ساناز رابهتر بشناسم و درک کنم.

شما  به واسطه نقش ساناز بازی عصبی ای را از خودتان نشان داده اید . در این مورد توضیح دهید؟

بازی عصبی کردن تا حدودی آدم را عصبی می کند. به لحاظ روحی٬ روانی به من فشار زیادی آمده بود و آنقدر با نقش ساناز درگیر شده بودم که ناخواسته پرخاش می کردم و رفتار تندی داشتم. این نوع بازی کردن اصلا کار راحتی نیست و بازیگر را  بسیار تحت فشار قرار می دهد.

چقدر به ساناز حق می دهید؟

به او حق می دهم. چون او درگیر شرایطی است که ناخواسته گرفتار آن شده است. ساناز اصلا منفی نیست او راهش را گم کرده است. برای همین هم دوست دارد زندگی مارال را به هم بریزد.

چقدر برای او دلسوزی کردید؟

آنقدر با ساناز درگیر شده بودم که هم پای او در طول کار گریه می کردم.

ساناز حالا دیگر تنها به مارال حس حسادت ندارد بلکه دارد او را به سمت نقشه هایش می کشاند . در واقع می خواهد مارال همان طور که او دوست دارد رفتار و زندگی کند. چرا؟

بله. این مساله کاملا محسوس و دقیقا هدفی است که ساناز از اینجا به بعد دارد. من فکر می کنم سرگشتگی ساناز باعث تمام این اتفاقات است. او از سر ناکامی و بیچارگی با زندگی  مارال بازی می کند.

بازی در مقابل ناصر طهماسب که تجربه زیادی هم در زمینه بازیگری ندارد چطور بود؟

بسیار تجربه خوبی بود. درست است که ایشان تجربه بازی به آن شکل ندارند اما در عرصه دوبله یک پیشکسوت هستند . ضمن اینکه اطلاعات خوبی هم در زمینه تئاتر و سینما داشتند و از طرفی من با کسی همبازی بودم که صدایش را بسیار شنیده بودم و بسیار دوست داشتم.

می توان گفت بازی در این کار می تواند تولد دوباره ای برای شما باشد؟

شاید . بهتر است بگویید تولد یک تجربه تازه و از اینجا به بعد مسئولیت و حساسیت من برای انتخاب نقش های دیگرم بیشتر خواهد شد.

بین ساناز و مارال تضاد زیادی وجود دارد . در واقع با یکدیگر قابل قیاس نیستند. فاصله این دو خواهر تا چه حد قابل باور است؟

درست است که ساناز و مارال با یکدیگر در تضاد هستند اما این تضاد خیلی هم دور ازذهن نیست. ساناز یک زن عصبی است. بنابراین نمی تواند رفتاری عادی داشته باشد و مانند مارال رفتار کند.

دوست داشتید مخاطب با کدام وجه از شخصیت ساناز درگیر شود؟

دوست داشتم مخاطب ساناز را ببیند و موقعیت او را درک کند و پیش خود این فرض را نداشته باشد که او یک فرد غیر واقعی است. این مسئله برایم مهم بود.

مونتاژ مرگ تدریجی یک رویا را دوست دارید؟

خیلی زیاد. به نظرم کار بسیار خلاقانه ای در این مورد صورت گرفته است و یکی از امتیازهای این مجموعه محسوب می شود. به هرحال برای من همه چیز این کار جذاب بود از فیلمنامه گرفته تا مونتاژ و کارگردانی.

خاص ترین نقشی که تا به حال بازی کرده اید از نگاه خودتان؟

لیلا در سریال داستان یک شهر و ساناز عظیمی.

محبوبه ریاستی ـ جام جم

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت  | 
درباره خسرو شکیبایی به بهانه درگذشتش

جایش همیشه خالی خواهد ماند

خسرو شکیبایی در طول سالهای حیات هنری اش تصاویری چنان زنده و ماندگار از خود برجای گذاشت که با پایان حیات جسمی اش از ذهن ما زدوده نخواهد شد و برای همیشه ادامه خواهد یافت و شاید تنها می ماند حسرت نقشهای دیگری که می توانست بازی کند اما حالا دیگر امکان آن از دست رفته است.

از این جهت جای خالی او بسیار احساس خواهد شد جای خالی بازیگری که در فیلمهای خوبش درخششی شگفت انگیز و خیره کننده داشت و حتی در فیلمهای کم مایه نیز به واسطه حضورش وزنی به آن می بخشید که لااقل تماشای یکباره آن آزاردهنده نباشد. این جایگاهی است که انگشت شمار بازیگرانی یافت می شوند که در سینمای ایران بدان دست یافته باشند. آن چنان که یک تنه توان بردوش کشیدن بار فیلمی را داشته باشند که سازنده اش چیزی در چنته ندارد.بازیگری که بی شک حضورش می توانست اغلب فیلمها را از سقوط نجات دهد و در همه حال نقش هایی را که برعهده می گرفت چنان ایفا کند که تحت الشعاع او باشد تحت الشعاع بازیگری به نام خسرو شکیبایی که یک شمایل بی بدیل در سینمای ایران بود.

خسرو شکیبایی در میانسالی چهره شد. زمانی که او به عنوان کشف بزرگ بازیگری سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب مطرح شد بیش از چهار دهه از عمر او می گذشت . این اتفاق با حضور  در فیلمی فراموش نشدنی ( هامون ۱۳۶۸ ) افتاد که به حدیث نفس گروهی از مخاطبان خود از نسلهای مختلف بدل شد. انتخاب شکیبایی برای  این نقش چنان بجا و بده بستان او با داریوش مهرجویی به گونه ای سرشار از خلاقیت و شکوفایی بود که حاصل کار خیره کننده و نشانگر ظهور پدیده ای کم نظیر در افق بازیگری سینمای ایران بود.

این چنین بود که شکیبایی با  وجود سالها فعالیت در تئاتر و حتی حضور در سینما که حتی در برگیرنده نقش های اصلی چند فیلم بود با حمید هامون روشنفکر به بن بست رسیده اما جذاب و همدلی برانگیز ٬ تولدی حقیقی به عنوان بازیگری توانمند یافت. کشف دیرهنگام شکیبایی اگر چه باعث می شد حسرت سالهایی را که دیده نشده و یا فرصتی برای بروز توانایی های بالقوه اش فراهم نیامده بود را به همراه داشته باشد اما در عین حال ویژگی های خاص خود را داشت او در زمانی به شهرتی فراگیر دست یافت که به حکم سن و سالش مناسب حال ایفای نقش جوان اول فیلمها نبود. بنابراین عملا سن و سال برای او نمی توانست نقش تعیین کننده ای در حیات هنری یا حرفه ای اش داشته باشد. او در سنی بدل به بازیگر محبوب بسیاری از مخاطبان سینما شد که بسیاری از ستاره های سینما به حاشیه رفته و محبوبیت خود را از دست می دادند.

اگر بپذیریم شکیبایی در برخی نقش افرینی هایش چیز تازه ای به کارنامه اش اضافه نکرد اما باید توجه داشت که این گناه شکیبایی نبود که از این نقش ها یا فیلمها بزرگتر جلوه می کرد به گونه ای که انها را زیر سایه حضور خود قرار می داد. بی انصافی خواهد بود اگر بپذیریم که او در این فیلم ها چیز تازه ای رو نکرد چرا که او همچون معدودی از بازیگران توانمند دیگر نقشهایی را که ایفا می کرد تحت الشعاع شیوه کار خود ساخته و با این شیوه جذاب برای مخاطب متحول ساخته و ارتقا می بخشید. اما در عین حال او در همین سالها هرگاه در کنار فیلمسازان مسلطی قرار می گرفت که هوشمندی ان را داشتند که چگونه از مشخصه های ذاتی بازیگری او سود جسته و انها را در قالب شخصیت هایی متفاوت و دیگر گونه بریزند حاصل کار اجراهایی توام با طراوت از نقش هایی کم وبیش متمایز از شخصیت هایی بود که او پیش از ان در کارنامه خود ثبت کرده بود.

اگر او در ابلیس و حتی جست و جو در جزیره به حمید هامون پهلو می زند در یک بار برای همیشه به نقش یک کارگر ساده نقاش و یا در حکم به نقش یک گنگستر تنها به شدت از هامون دور است. به این ترتیب با وجود تلاشی که شکیبایی برای دوری از کلیشه شدن داشت این فیلمسازان بودند که اگر می خواستند می توانستند از توانایی های بسیار او در جهت خلق شخصیت هایی کاملا متفاوت بهره بگیرند و یا اینکه او را در مسیری بیندازند که بیش از هرچیز خسرو شکیبایی یا حمید هامون باشد.

با نگاهی به کارنامه شکیبایی در طول این دو دهه می توان نمونه های بسیاری یافت که گواه ان هستند که او همواره توانایی غافلگیر کردن مخاطب را دارد . همان اتفاقی که در سارا٬ کاغذ بی خط٬ حکم٬ رئیس و اتوبوس شب و تعداد زیادی از نقش افرینی های سالهای دور و نزدیک او افتاده است.

بی تردید نه فقط چهره دوست داشتنی او بلکه صدای گرم و آرامش دهنده اش برای همیشه در ذهن علاقه مندانش باقی خواهد ماند ٬ آن صدایی که دردمندانه از پس چهره ای نگران هنگامی که قصد جان معشوق را کرده می گوید:  لا کردار ٬ اگه بدونی هنوز چقدر دوستت دارم.

                         ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

در سوگ خسرو شکیبایی

داریوش مهرجویی یادداشتی در سوگ خسرو شکیبایی نوشت. به گزارش فارس این کارگردان سینمای ایران که در ۶ فیلم با زنده یاد شکیبایی همکاری کرده است در یادداشت خود اورده:

دایی سینمای ایران رفت. طنین صدای گرم او هنوز در گوشم است٬ دختر دایی گم شده ٬ گم شده ٬ روح سرگردان شده ٬ طعمه دریا شده ... و روح ظریف او نیز واقعا طعمه دریا شد... طعمه بی توجهی ها ٬ بی تفاوتی ها ٬ ندانم کاری ها ... و در این چند سال اخیر خسرو شکییبایی را در نیافتند . او نیز نظیر خیلی های دیگر طعمه بی توجهی و زمختی کسانی شد که نمی دانند روح لطیف هنرمند را چگونه دریابند و نسبت به سختی های زندگی هنرمندان بی تفاوت اند. ۶ فیلم با او ساختم و ۶ بار شاهد فوران شور و حال و حس و هنر ... و مهربانی او بودم. و چه سخت است تحمل این اندیشه که بار هفتمی در کار نخواهد بود. خسرو روحت شاد.

                              ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

پخش آخرین کار شکیبایی از تلویزیون

فیلم تلویزیونی "آشیانه ای برای زندگی " که در آن مرحوم خسرو شکیبایی برای آخرین بار مقابل دوربین رفته است روز جمعه از شبکه ۳ سیما پخش می شود. در این فیلم تلویزیونی که ساخته حمید طالقانی است این بازیگر در نقش یک پیرمرد ظاهر شده است. فریبا متخصص ٬ بهزاد رحیم خانی و کیومرث ملک مطیعی دیگر بازیگران این تله فیلم هستند.

مرحوم شکیبایی همچنین فیلمهای " دایناسور" ساخته پرویز شیخ طادی و " حیران " ساخته شالیزه عارف پور را نیز اماده پخش دارد. همچنین " شب " رسول صدر عاملی ٬ " دل شکسته " علی رویین تن٬ " نسکافه داغ داغ " علی قوی تن٬ " ستاره بود " فریدون جیرانی٬ " دوشیزه باران" محمدعلی سلیمانتاش و سریال " اشیانه سیمرغ" شهرام اسدی از دیگر اثار پخش نشده این بازیگر است.

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar