تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
یادداشت ترانه سراهای سنتوری

هر چند بالاخره معلوم نشد که سنتوری مشکل اصلی اش برای اکران چیست ولی خواندن یادداشت های دو ترانه سرای فیلم خالی از لطف نیست.      

در ترانه هم می شود شاعری کرد اصلا خیلی وقت ها می شود در ترانه شاعرتر بود. و شاعر تر یعنی غمگین تر . غمی سرگردان به خاطر گم کردن چیزی در جایی ـ پیش چشمان کسی. انگار قصه ی علی سنتوری قصه ی خود من است . روزی که رفیق هنوز و همیشه ام " محسن چاووشی " از من خواست برای " سنتوری " ترانه بنویسم پیش خودم گفتم کار چندان سختی نباید باشد. اینجا هم باید همیشه خودم را بنویسم. قصه ی من و محسن و خیلی های دیگر را . " تنهایی " را و " زخم عمیق" را. برای علی سنتوری نوشتم:

من با زخم زبونات رفیقم

مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

ملودی حزن انگیز محسن را داشتم. با ملودی می خواندم و می نوشتم. البته نه با ان همه غربتی که فقط محسن می تواند بخواند:

با توام که داری به گریه م می خندی

کاش می شد بیایی به من دل ببندی

اخر چگونه می توان غمی ابدی را به کوتاهی اهی که هرگز برنخواهد گشت نوشت.و عشق چه اندازه بزرگ است!

تنها بودن یه کابوس شومه

عزیزم کار دل نباشی تمومه

عزیزم...

و حالا این شما و این هم سنتوری با زمزمه های کوچک و عاشقانه و هیاهوی بزرگی که عشق هرگز به خود ندیده است.

به هر تقدیر " سنتوری " چند صباحی روی پرده خواهد بود و فردا که پرده برافتد دوباره تنهایی ما می ماند و خاطره ای شیرین که هرگز کفاف تلخی روز و روزگارمان را نخواهد داد.

ارادتمند همه ـ حسین صفا

                     

 

زمستانی سرد...ساعت ۲:۲۰ دقیقه شب

من بودم و خانه ای تاریک و صرفا نور کم سوی مانیتور کامپیوتر!

زمان شاید متوقف بود و به احساسی ناشناخته دامن می زد!

دلواپس و بی تابم    باز امشبم بی خوابم....

ازت خبر ندارم        تا خود صبح بیدارم!

حس خوبی ندارمممممممممممممم .....

به نظرم ترانه ی امروز دیگر جایی برای حاشیه ندارد هر چه که در دل می گذرد اگر خاصیت ترانه شدن دارد می توان نوشت ! خسته بودم از اینکه بگویم کدام غریبه؟ کدام جاده؟

"می پرسم این چه حسیه

                                           یکی میگه خیانته"

فکر می کنم در همین بیت حرفم را زدم!

ابزارهای شعر خوشبختانه در این دهه زیادتر شده اند و این کمک بزرگی به افرینش این ترانه کرد که به نظرم تصویری بودنش را مدیون فضا و زمان تولدش بود. در اهنگسازی قسمتهایی از ترانه حذف شد که البته از هراس حاکم بر فضای ترانه کاست.

"میگرده توی جون من

                                 احساس شک به جای خون

                                                                                حسادت از راه میرسه

با حس بدرنگ جنون"

کاری به مسائل حاشیه ای ندارم اما لحن و خط و ملودی کار به اضافه ی زیبا افرینی اقای کامکار را بسیار دوست دارم. اینکه فضای کاملا امروزی و پاپ را با فضای سنتی تر و کلاسیک تر امیخته کرده کار را دلنشین تر ساخته...

وقتی که دوستان سینمایی ما مثل اقای شریفی نیا و اقای مهرجویی کار را با نظر لطف خود مورد تحسین قرار دادند شاد بودم که انرژی من و دوستان تاثیر گذار بوده...

ترانه مکرم.

|+| نوشته شده توسط شیرین در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar