تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
همه چیز تمام شد...

اغما فراتر از انتظار ظاهر شد و خیلی ها پیگیرش بودند. میوه ممنوعه طبق پیش بینی ها گل کرد  و محبوب شد . یک وجب خاک فقط یک سرگرمی بود و شکرانه هم روی بدشانسی یا هر چیز دیگری که بتوان اسمش را گذاشت متاسفانه زمین خورد.

اغما : سریالی که مردم پیگیرش بودند

 

قبل از شروع پخش هم خوب می شد حدس زد که اغما دیده می شود و مردم انرا پیگیری می کنند. به هرحال پشت سریال یک کارگردان که رگ خواب مخاطب در این سالها به خوبی دستش امده بود و ادمی چون علیرضا افخمی هم متنهای کار را می نوشت. پس دیده شدن اغما و اینکه مردم شبهای رمضان انرا پیگیری می کند چیزی بود که انتظارش می رفت ٬ اما باید اعتراف کرد سریال مقدم چیزی فراتر از این انتظار ظاهر شد و با ان قصه جذابش در تمام این شبها با وجود بالا و پایین های فراوان یک مدعی تمام عیار بود. یک مدعی که هر لحظه برای رقبایش خطرناک بود و می رفت تا همه را یک تنه جا بگذارد. اغما را می توان کاری تر و تمیز و خوش ساخت٬ با قصه ای جذاب دانست که میان سریال های امسال مردم انرا پیگیری کردند و حتی خیلی از این شبها محبوب ترین هم بود.

میوه ممنوعه: برنده طبق پیش بینی ها

یکی از پر سرو صدا ترین کارهای امسال بود. از همان روزهای انتخاب حسن فتحی به عنوان کارگردان و بعد روزهای تولید که همه انرا بحث برانگیز می دانستند تا همین شبها که با جرح و تعدیل روی انتن می رود کلی جار و جنجال به پا کرده است میوه ممنوعه سریالی بود که قبل از رمضان خیلی ها  انرا برنده ماراتون امسال می دانستند و به درستی هم این اتفاق افتاد . کار از همان اولین شبها خوب قصه اش را شروع کرد٬ با ان دیالوگ های طلایی اش یک سر و گردن از همه کارها بالاتر بود خوب پیش رفت و بازی هایش به چشم امد٬ کارگردانی اش حساب شده بود و تا همین شب ها هم جذابیتش را حفظ کرده است. حسن فتحی و گروهش بیش از هر چیز مزد جرات و جسارتی که در میوه ممنوعه به خرج دادند را گرفتند . جسارتی که نه تنها باعث موفقیت کارشان بلکه سبب شد خط و ربطی تازه در داستان سریال ها به وجود اید. خطوطی که حالا بتوان در ان قصه هایی بهتر و جذاب تر را روایت کرد و به تصویر کشید. انها ثابت کردند که باید نترس بود و پیش رفت حتی اگر شبانه پنج دقیقه از بهترین سکانس ها دور ریخته شود!

یک وجب خاک : سرگرمی پای سفره افطار

اگر بخواهیم به ماجرا طور دیگری نگاه کنیم و درصد بیننده و این جور حرفها را وسط بکشیم شاید باید به یک وجب خاک مقام اول را هم بدهیم. اما هم انهایی که این سریال را ساختند و هم کسانی که کار را دیدند خوب می دانند اصلا کار داخل بازی سریال های رمضان نبود. یک وجب خاک فقط به دلیل زمان خوبی که داشت مضمون نسبتا کمدی کار و شبکه ای که پشتش بود فقط دیده می شد و هرازگاهی هم مخاطبان را به خنده وا می داشت. در واقع یک سریال برای سرگرمی پای سفره افطار بود که نه مردم عام و نه ادم های خاص انرا جدی نمی دانستند. داستان و شوخی ها حسابی پیش پاافتاده و تکراری بود٬ بازیگرها به جز یکی دو نفر بقیه کار خاصی نمی کردند و سریال هم ساختار درست و حسابی نداشت. جالب انکه همه اینها از همان روزهای ابتدایی این پروژه مشخص بود که نشان می دهد مدیران شبکه هم امسال توقع انچنانی نداشتند. اتفاقی که برای مدیری چون اصغر پورمحمدی انچنان خوشایند نیست. به هر حال مخاطب طی این سالها توقع پیدا کرده که از او و شبکه اش کارهایی جذاب ببیند و حالا اتفاقات اینچنینی شاید به مخاطب او ضربه بزند. به هر حال مدیر کار بلد و بار کارنامه ای چون او باید بداند که اعتماد مخاطب شبکه اش را نباید از بین ببرد.

شکرانه : بدشانس!

خیلی ها می گفتند سریال سلطانی یا به گل سرسبد سریال های رمضان تبدیل می شود و حسابی مردم انرا می بینند یا اصلا دیده نمی شود و میان بقیه کارها گم می شود. پیش بینی ای که فرضیه دومش کاملا درست از اب درامد و باعث شد سریالی که با کلی امید روی انتن رفت اصلا دیده نشود. شکرانه به مرموزترین حالت ممکن در ایران و تاجیکستان جلوی دوربین رفته بود و گروه در تمام طول تولید سعی کردند با سیاست چراغ خاموش جلو روند و کنجکاوی ها را جلب کنند. اما این چراغ خاموش بودن باعث شد جنگ اول را ببازد و میان سریال ها که مانور تبلیغاتی زیادی داشتند گم شوند. بعد هم که بازی شروع شد زمان پخششان درست وسط رفت و امد مردم و فوتبال های لیگ برتر خورد تا هیچکس نتواند درست و حسابی کار را ببیند. همین درست و حسابی ندیدن هم باعث شد خیلی ها از همان شبهای اول بی خیال کار شوند و اصلا انرا نادیده بگیرند. یعنی اتفاقی که باید انرا برای سریال یک بدشانسی تمام عیار دانست. این بدشانسی تا جایی پیش رفته که حتی در این شبهای اخر کمتر کسی پیگیر این سریال و داستان ان است. اتفاقی که اگر رخ نمی داد شکرانه با همین داستان بی اتفاق و بی کشش می توانست خیلی بیشتر از اینها دیده شود. اما همیشه هم شانس با ادم یار نیست و هم خود ادم اشتباهاتی می کند که به خودش ضربه می زند. دو اتفاقی که برای شکرانه به وجود امد و انرا حیف کرد.

حمید پنداشته ـ بانی فیلم ـ ۱۸ مهر ۱۳۸۶

 

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 18 مهر1386 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar