تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اتوبوس شب در دست سه ستاره...

هر چند اپ قبلی من درباره فیلم قابل ستایش اتوبوس شب بود ولی حیفم اومد تا به این زودی پرونده این فیلم رو ببندم به خاطر همین این اپ رو برای اشنایی بیشتر با سه بازیگرـ ستاره این فیلم قرار دادم.

خسرو شکیبایی ـ ۱۳۲۳

بازیگری که کار بازیگری را با فیلم خط قرمز کیمیایی اغاز کرد. اما بازی اش در سارای مهرجویی برایش اعتبار یک بازیگر ستاره را بهمراه اورد و او باز هم برای مهرجویی بازی کرد: هامون٬ پری٬ بانو که همگی از اثار ستایش شده سینمای ما هستند . سپس روبروی ستاره زن سینمای ایران قرار گرفت و برای تقوایی کاغذ بی خط را رقم زد.

۲۵ سال پس از ساخته شدن خط قرمز که اولین تجربه بازیگری شکیبایی در سینما بود او بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی جلوی دوربین رفت و نقش نامتعارفی که در حکم بازی کرد مورد توجه خیلی از دوستداران فیلم قرار گرفت و این همکاری در فیلم بعدی کیمیایی یعنی رئیس هم تکرار شد هرچند این فیلم ضعفهای اشکاری داشت اما بازی شکیبایی قابل دفاع بود. از دیگر اثار قابل توجه او می توان به: اثیری٬ مزاحم٬ روانی٬ شکار٬ ترن٬ دزد و نویسنده٬ خواهران غریب٬دستهای خالی و عروسک فرنگی اشاره کرد.

البته او گهگاهی سری هم به تلویزیون میزند بازی در خانه سبز که به زمان خودش یکی از سریالهای پرطرفدار سیما بود گواه این مدعاست و همچنین: روزی روزگاری٬ کاکتوس٬ تفنگ سرپر.

اما اکنون فیلم ستایش شده اتوبوس شب با بازی درخشان شکیبایی به نقش راننده اتوبوس درحال اکران است.خسرو شکیبایی برای بازی متناسب ٬ لهجه و ضرباهنگ درست انتخاب شده و فراز و فرودهای صوتی کنترل شده و دور از نمایش گری اش شایسته دریافت سیمرغ بلورین از جشنواره سال پیش بود که البته تنها یک دیپلم افتخار نصیبش شد.

محمد رضا فروتن: ۱۳۴۷

حدود یک دهه پیش با بازی در هدف (بهرام کاظمی) وارد سینما شد. پس از درخشش در نقش کوتاهی از سریال سرنخ (کیومرث پوراحمد) وارد کلاس های اموزش بازیگری حمید سمندریان شد. حمید نعمت الله که دستیار کیمیایی بود پس از دیدن فروتن در سریال پوراحمد او را به کارگردان بازیگرساز سینمای ایران معرفی کرد تا فروتن یکی از نقشهای اصلی مرسدس را ایفا کند. همکاری مجدد با کیمیایی ٬ استقبال از دوزن٬ فروش فوق العاده قرمز و جایزه ای که به خاطر همین فیلم از جشنواره فجر گرفت محمدرضا فروتن را  در کمتر از دو سال به ستاره سینمای ایران تبدیل کرد. فروتن علاوه بر چهره مناسب و سینمایی٬ صدای گیرایی هم دارد و البته توانایی اش در ایفای نقشهای متفاوت غیرقابل انکار است. او در نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ اغلب ایفاگر شخصیتهای تلخ و سیاه سینمای اجتماعی ایران بود. در زیر پوست شهر فوق العاده ظاهر شد و شب یلدا روی بازی او استوار بود. پس از این دو فیلم از روی عمد تعدادی از پیشنهادها را نپذیرفت و کم کار شد. فیلم رقص با رویا(محمود کلاری) اکران نشد و بازی اش در فیلمهای: برباد رفته٬مجردها٬ بازنده٬سربازان جمعه٬شاه خاموش و ملاقات با طوطی چیز تازه ای برای عرضه نداشت.و عضلات و رگ گردن و صدای گرفته او برای بیان عصبانیت ٬ موضوع نقدهای منفی بازی اش بود و  این بازیگر خوب سینمای ایران تا حدودی به حاشیه رفت.

نکته بسیار مهم این است که مهرجویی ابتدا نقش یوسف مهمان مامان را به او پیشنهاد کرد ٬ درویش از او خواست نقش زینال را در دوئل بازی کند٬ قرار بود در اشک سرما حاضر شود و سرانجام اینکه کیمیایی اول از همه نقشهای اصلی حکم را به فروتن تعارف کرد تا هر کدام را که دلش می خواهد انتخاب کند اما هیچ کدام از این پروژه های مهم با این بازیگر به سرانجام نرسید و مهم این بود که همه این فیلمها با بازیگران جایگزین ساخته شدند روی پرده رفتند و موفق هم بودند. سپس او تصمیم گرفت در نقشهای نامتعارفی بازی کند از جمله باغهای کندلوس و به اهستگی که دومی برایش جایزه بهترین بازیگر بخش بین المللی را به همراه داشت.

مهرداد صدیقیان

شاید صحبت درباره بازیگری که کارنامه بازیگری اش بسیار کوچک ولی با همه کوچکی پربار است سخت باشد .او که در فیلم عصر جمعه نقش بسیار سخت و دشواری را بازی کرده بود و نه تنها در جلوی بازیگرانی چون هانیه توسلی و رویا نونهالی کم نیاورده بود بلکه در جاهایی حضورش نقش انها را کم رنگ نیز کرده بود با بازی در اتوبوس شب خود را به عنوان یک بازیگر خوش قریحه و با استعداد به سینمای ایران معرفی کرد.صدیقیان در فیلم پوراحمد بارها بیش از استانداردهایی که در فیلم عصر جمعه داشت دقیق بود . کافی است لحظه هایی را به یاد بیاورید که سربازان عراقی را در هر نوبت پیاده و سوار کردن می شمرد و مدام حس می کند اشتباه شمرده یا انان کم شده اند. ببینید چه طور هربار با  حس و اجرا و لحن و بهت متفاوت با دفعات دیگر همراه است و هر بار هم سو با موقعیت دراماتیک و میزانسن مشخص ان صحنه.

صحنه های عاطفی دونفره میان شکیبایی و صدیقیان بهترین صحنه های فیلم هستند مثلا انجا که شکیبایی که از رفتار صدیقیان با اسیران دلخور شده به او می گوید: اگر پسر من بودی می دانی باهات چه کار می کردم؟ و بلافاصله به او سیلی می زند. فعل و انفعالهای عاطفی که در چهره این دو بازیگر و بین اندو در این صحنه ها شکل می گیرد به مفهوم واقعی کلمه مسحور کننده است.

 

 

|+| نوشته شده توسط شیرین در سه شنبه 6 آذر1386 و ساعت  | 
یک داستان سرراست....

 

 

 

در زمان جشنواره بسیاری از علاقه مندان و دست اندرکاران سینمای ایران تصور می کردند پوراحمد فیلمی جنگی ساخته اما نکته مهم این است که " اتوبوس شب " طبق هیچ معیاری فیلمی جنگی نیست . این فیلم در واقع فیلمی انسان دوستانه و در ستایش مهربانی و محبت است. این فیلم بیانیه ای است در انتقاد از واداشتن ملت ها به جنگیدن با هم و تلاش است برای نشان دادن این نکته که انسان هایی از مرزها و سرزمین های بیگانه و با زبان های مختلف می توانند کنار هم همزیستی مسالمت امیز داشته باشند.

اتوبوس شب از معدود فیلم هایی است که در ان دو طرف درگیر در جنگ اهمیتی تقریبا یکسان می یابند و در ان سربازان عراقی به پررنگی رزمندگان ایرانی هستند. این مسئله در خدمت این مضمون است که "انسانها ٬ انسانهای معمولی ٬ مشکلی باهم ندارند ولی می توانند بدون هیچ منازعه ای در کنار هم با صلح و ارامش زندگی کنند."

اتوبوس شب دائما تماشاگر را با این سوال روبرو می کند که ایا جنگ یک پدیده مردمی است؟ فیلم داستانی ساده و سرراستی دارد اما در این داستان ساده گره های هوشمندانه زیادی جای گرفته اند که تعلیق لازم را خلق می کنند و کارکردهای معنایی هم می یابند. یکی از محاسن فیلم این است که بدون استفاده از فرمول های معمول سینمای جنگ و استفاده از اکشن بیرونی( تیراندازی٬ انفجار و ...) ریتم مناسبی خلق می کند و نمی گذارد که حتی برای لحظه ای ارتباط تماشاگر با داستان فیلم گسسته شود. فیلمبرداری درخشان و استفاده هوشمندانه از فرم فیلمبرداری سیاه و  سفید و قاب بندی های زیبا از دیگر نقاط شاخص اتوبوس شب هستند. از حیث تدوین هم فیلم تدوینی نرم و نامحسوس دارد که کارکردی ساختاری هم پیدا می کند چرا که در این فیلم ریتم متکی به اکشن به معنای مصطلح ان نیست که نیازی به برش های تند و قطع هایی ناگهانی داشته باشد.

اتوبوس شب تماشاگری را که می اید تا فیلمی جنگی ببیند شگفت زده می کند در این فیلم کلیشه های معمول سینمای جنگ شکسته می شود و سربازان هر دو جبهه مردانی با خلق و خو سرشتی انسانی اما درگیر در وضعیتی جبری تصویر می شوند. در چنین فضایی هیچ کاراکتری (شاید بجز ان بعثی سرسپرده) سفید سفید یا سیاه سیاه نیست. فیلمساز در پی قضاوت در مورد انسانها برنمی اید و فارغ از هر جانبداری صرفا این وضعیت ناگوار٬ جنگ٬ را به نقد می کشد.

 لیلی مقیمی ـ بانی فیلم ـ ۲۱ بهمن ۱۳۸۵

|+| نوشته شده توسط شیرین در پنجشنبه 1 آذر1386 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar