تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
رئیس ... رئیس که می گفتن اینه ؟؟؟     

       

اقای کیمیایی در مصاحبه های اخیرشان برای اخرین ساخته شان هرجا که باب صحبت باز شده اشاره می کند که برای زمانه امروز و نسل فعلی این فیلم ( رئیس ) را ساخته.

سوال : زمانه ما چگونه است ؟

پاسخ: اکنون زمانی است که بنزین در این مملکت سهمیه بندی شده ـ اقایی که الگانس دارد با عمویی که یک وانت زر زری دارد هر دو به یک اندازه از بنزین سهم دارند ( البته اگر اما و اگرها را بی خیال شویم که الگانس سوار بتواند از راههای غیر قانونی و استفاده از بنیه مالی اش سهمیه بیشتری داشته باشد).همچنین کشور ما صاحب علم فن اوری هسته ای شده و به باشگاه  هسته ای ها پیوسته. اینترنت همه لایه های زندگی مردم را پوشش داده و تعداد موبایل موجود در دست مردم از تعداد خود افراد هم بیشتر شده. ماهواره هم که برای خودش داستانی دارد. این از زمانه ما...

سوال دوم : نسل فعلی چه کسانی هستند؟

پاسخ :نسل فعلی ان پسرک کوله پشتی حمل کنی است که در کوله اش پر است از کارت هایی که او وظیفه پخش انها را بعهده گرفته و باید تا خورشید غروب نکرده همه را تمام کند. نسل فعلی ان دختری است که به سودای زندگی انچنانی در تهران از اقامتگاهش کوچ می کند و وارد این شهر هزار تو می شود و پس از مدتی جسد تکه تکه شده اش که در یک چمدان جاسازی شده و یا در یک چاه عمیق از ساختمان نیمه ساز افتاده پیدا می شود. نسل فعلی ان جوانک دانشجویی است که با رتبه خوبی در یک دانشگاه پایتخت قبول شده اما مجبور است شب را با یک دانه تخم مرغ سر کند و پولش را نگه دارد تا فلان کتاب فلان درس را که فلان استاد دستور خریدش را داده تهیه کند. نسل فعلی ان زن تنهایی است که با داشتن سه بچه مجبور است سر سال خانه اجاره ای اش را عوض کند و مثل گربه بچه هایش را به دندان گیرد و از این سر شهر به ان سر شهر رود تا شکم انها را سیر کند انهم از مسیر ابرومندانه تا همان بچه ها در اینده سر از بهترین دانشگاهها در اورند دکتر و خلبان و استاد شوند و....

حال نگاهی به فیلم کنیم . این زمانی که در فیلم نشان داده می شود چه تاریخی است ؟هزار و سیصد و چند است؟ شاید هزار و چهار صد است... اما نه ظاهرا زمانه خود ماست چون قهرمانهای فیلم یک  جا  می روند و در یک سینمای متروک می نشینند اشک می ریزند و ساندویچ میل می کنند.

این ادمها کیستند؟ سیامک کیست؟چرا ما باید برایش دل بسوزانیم. او که از ان خانواده کج و کوله بوده حال به این روز افتاده. اینهمه فرزند که سایه پدر یا مادر را به هزار دلیل بالای سر ندارند ایا همه خلاف کارند و سر از باندهای مخوف در اورده اند؟ پدرش کیست؟ او که سالها ایرا ن نبوده و حال تازه یادش افتاده که راستی انگار یک زمانی به ثبت احوال محله شان رفته و شناسنامه کودکی را ثبت کرده که نام فامیل خودش را یدک می کشد و بلند شده هلک هلک امده ایران که مثلا بشود قهرمان فیلم و مردم برایش هورا بکشند؟ اقای کیمیایی باید بدانند که این مردم خیلی وقت است دست از هورا کشیدن برداشته اند اکنون زمان هو کردن رسیده است. فرشته معتاد است به تماشاچی چه ؟ شهر پر است از گنگستر ؟ راستی!...؟ کو کجاست که ما نمی بینیم ؟این رئیس دیگر چه جور جانوری است که ۱۵ دقیقه مونولوگ می گوید اسمان ریسمان بهم می بافد قصه زندگی نشنیدنی اش را مثل پتک بر سر تماشاچی بخت بر گشته می کوبد که در اخر تماشاچی هم برای به درک واصل شدنش کف بزند؟ این جماعت برای این چشم بندی ها هیچ گاه کف نخواهند زد. ازهمه بامزه تر ان طلای حیران و ویلان است که وسط فیلم تلوتلو می خورد و نمی داند باید چه بکند و چه بگوید؟

اقای کیمیایی خیلی از زمانه پرتند. زندگی در بلندترین برج الهیه و قطع ارتباط با وسایل ارتباط جمعی وطنی و تماشای ماهواره بجای تلویزیون خودمان و نبودن در میان مردم از ایشان شخصیتی ساخته که شهری را که در ان روزهایش راشب و شبهایش را صبح می کند را هم نمی شناسد. وای برچنین ادمی اگر فیلمساز هم باشد.

|+| نوشته شده توسط شیرین در جمعه 5 مرداد1386 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar