تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
درباره سریال تلویزیونی "شهریار"ساخته اخیر کمال تبریزی

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.................

 

حتی نااشناترین و بی علاقه ترین افراد به ادبیات هم نمی توانند مدعی شوند که هیچگاه شعری از شهریار نشنیده اند. شعرهای این شاعر معاصر برای اغلب مردم ایران و حتی ترک زبانان ساکن کشورهای همسایه هم اشنا و دوست داشتنی است. از سوی دیگر ماجرای عاشقانه ای که در زندگی این شاعر رخ داده سبب شده تا مخاطبان فراوانی نسبت به زندگی این شاعر حس کنجکاوی داشته باشند.

سریال شهریار یک سریال تاریخی است اما شباهت چندانی به تصور رایج از سریالهای تاریخی ندارد. تصور رایج از سریالهای تاریخی در تلویزیون سریالهایی است که داستان ان حداقل هزار سال قبل رخ می دهد و در ان اسب و دکور عناصر تعیین کننده ای هستند. اما سریال شهریار با انکه به تاریخ معاصر نزدیک است یک پیچیدگی خاص دارد و انهم این است که در همین چند سال ما ایرانی ها چنان بلایی بر سر فضاهای تاریخی خود اورده ایم که گاهی به سختی می توان فضایی را پیدا کرد که به فضاهای ۲۰ سال پیش نزدیک باشد. گذشته از این باید به محدودیت های ساخت یک سریال هم اشاره کرد که سبب می شود در هر مکانی نتوان تصویربرداری کرد. سریال شهریار در چند جغرافیای مکانی مختلف رخ می دهد. بخش ابتدایی داستان در زادگاه شهریار و در تبریز اتفاق می افتد. این همان بخش هایی است که در منطقه خجیر مقابل دوربین رفت. بخش دیگری از سریال نیز در تهران رخ می دهد که برای چنین لوکیشینی بهترین جا شهرک سینمایی غزالی است. البته دست اندرکاران سریال شهریار برای خانه ها و مکانهای اینچنینی هم مشکلی نداشتند زیرا هنوز  خانه ها ی زیادی از این دست در تهران وجود دارد که  مکان مناسبی برای ساخت چنین سریالهایی محسوب می شود.

جالب است بدانید سریال شهریار تا مدتها در سکوت خبری تولید میشد و عملا خبری از ساخت ان منتشر نمی شد و عکسی هم در اختیار مطبوعات قرار نمی گرفت. علت هم این بود که سال ۱۳۸۵ صدمین سال تولد شهریار بود و قرار بود این سریال به مناسبت صدمین سال تولد او پخش شود . ساخت این سریال اواخر ادیبهشت ماه سال ۸۵ به پایان رسید. مدت کوتاهی نیز صرف ساخت مراحل فنی سریال شد و در نهایت در سال ۱۳۸۶ پخش سریال از شبکه ۲ اغاز شد. این روزها نیز با پایان بخش جوانی شهریار را در میانسالی می بینیم. این بخش همان بخش از داستان است که مخاطبان فراوانی از ان تصویر ذهنی دارند. این تصویر ذهنی هم به دلیل این است که به واسطه رسانه تلویزیون بسیاری از مخاطبان شهریار را در این شکل و  شمایل دیده اند و از سوی دیگر طراحی چهره پردازی سیروس گرجستانی نیز او را به این نقش بسیار شبیه کرده است.

داستانی از جنس زندگی

قصه زندگی شهریار از ان دست قصه هایی است که مخاطب نمی تواند توقع رخ دادن اتفاق های عجیب و غریب را در ان داشته باشد. تحصیل در مدرسه دارالفنون ـ تحصیل در رشته پزشکی ـ عشق دوران جوانی و عدم رسیدن به معشوق و استخدام در بانک کشاورزی مهمترین رویدادهایی است که در زندگی این شاعر رخ داده است. به همین دلیل داستان این سریال بیشتر بر ترسیم حال و هوای زندگی این شاعر استوار است و تلاش می شود با ترسیم شخصیت او تصویری صمیمی از این شخصیت به مخاطب خود ارائه دهد.

یکی از مهمترین مسائلی که درباره این سریال از ابتدا شنیده می شد انتخاب یک نابازیگر به عنوان بازیگر نقش جوانی شهریار بود. این مهمترین انتخاب بازیگری در سریال کما تبریزی بود که به نظر می رسد حالا بعد از پایان پخش این بخش از سریال می توان درباره ان قضاوت کرد. به نظر می رسد رستمی از عهده ایفای این نقش به شکل ابرومندی برامده است و سادگی و بی تکلفی موجود در بازی او به باورپذیر کردن این نقش کمک زیادی کرده است. شایان پارسایی هم در نقش کودکی شهریار حضور یافته بود که بازی او چندان مناقشه و حرف و حدیثی ایجاد نکرد.

شاید یکی از مهمترین مشکلاتی که در سریال شهریار دیده می شود ناشی از این مساله باشد که کارگردان تلاش کرده تا به همه جوانب و بخشهای زندگی اجتماعی سیاسی فرهنگی و هنری این شاعر بپردازد.این مساله البته یک حسن محسوب می شود اما وقتی بازتابهای منفی فراوانی را به دنبال می اورد نیاز به اندکی تامل بیشتر احساس می شود. تبریزی تلاش کرده تا در این سریال هم به جنبه های تاریخی حضور شهریار در اذربایجان بپردازد هم جریانهای ادبی را بررسی کند. این همان بخش مناقشه برانگیزی است که به واسطه حضور شخصیت های شاعر در این سریال سبب شده تا مخالفت هایی با این سریال به وجود بیاید.  از جمله :

 

پروانه بهار دختر ملک الشعرای بهار نسبت به ترسیم چهره پدرش در این سریال اعتراض می کند. او در گفتگو با خبرگزاری ایسنا می گوید: در این سریال زندگی پدرم بسیار تشریفاتی نشان داده می شود و این مساله دور از حقیقت است. در خانه بهار همیشه به روی مهمانان باز بود و با یک استکان چای از انها پذیرایی می شد نه با تشریفاتی که در  این سریال نشان داده می شود. مساله دیگر شیوه لباس پوشیدن پدرم است که با کت و شلوار و کراوات تصویر شده است اما پدرم در ان زمان معمم بود و انطور که نشان می دهند سوار اتومبیل نمی شد. ما اصلا اتومبیل نداشتیم و اصلا ان زمان اتومبیل انقدر زیاد نبود که ما اتومبیل داشته باشیم.

پروانه بهار در انتهای این مصاحبه هم این نکته را یاداور می شود که " برای ساختن فیلمهای اینچنینی می باید تحقیقات بیشتری صورت گیرد. بهار سه دختر درقید حیات دارد و برای تصویر کردن بخشی که به زندگی پدرم مربوط است باید از ما تحقیق می کردند."

 

سایتها و وبلاگهای ادبی زیادی نسبت به ترسیم چهره عارف قزوینی ـ ملک الشعرای بهار و ایرج میرزا در این سریال و کوچک نشان دادن انها در مقابل شهریار اعتراض می کنند. به نوشته این سایتها در این سریال ایرج میرزا شاعری نشان داده شده که شعرهای سخیف می خواند و نسبت به سرنوشت کشورش علاقه مند نیست. عارف قزوینی شاعر ترانه معروف " از خون جوانان وطن لاله دمیده " نیز طرفدار استبداد و رضا شاه معرفی شده است.

 

|+| نوشته شده توسط شیرین در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar