تبليغاتX
صدا ... دوربین ... حرکت
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

محبوب ترین زوج کمدی تاریخ سینما: صدسال دوم

آقای لورل و آقای هاردی

به بهانه تولد آرتور استنلی جفرسن مشهور به استن لورل ۱۶ ژوئن (۱۹۶۵ ـ ۱۸۹۰)

 

(قبول دارم که این پست کمی غیر منتظره است چندروز پیش داشتم به صفحات تقویم نگاه می کردم که چشمم خورد به تولد لورل عزیز. دیدم بی انصافی است حالا که جایی برای تجدید خاطره با این عزیزان دوران کودکی ام دارم "زمانی که مردم دسته دسته و تک تک تلویزیونهای سیاه و سفید خانه هایشان را با یک دستگاه رنگی تعویض می کردند و در خانه ما هنوز همان تلویزیون سیاه و سفید مبله بزرگ ۲۴ اینچ پابرجا بود "مطلبی ننویسم . در آن زمان بیش از پیش تماشای فیلمی از لورل و هاردی یا چارلی چاپلین می چسبید. چون در عالم کودکی حس می کردم الان همه مجبورند مثل ما فیلم را سیاه و سفید ببینند. خب دنیای کودکی بود دیگه.یادش بخیر و همچنین یاد تماشای فیلم از همان تلویزیون سیاه و سفید )

 

لورل و هاردی در زندان ولو شده اند. حکم انها صادر شده است : تیرباران در صبحگاه

الیور : توی خوب مخمصه ای گیر افتادیم! طلوع آفتاب پای جوخه آتیشیم!

استن : امیدوارم فردا هوا ابری باشه !

 

در فیلم دختر سوئیسی لورل و هاردی از روی یک پل معلق در کوههای آلپ پیانویی را عبور می دهند غافل از اینکه یک گوریل زیر پای هاردی نشسته است ! تصویری غریب و یکه و عمیق از دنیای دو مولف بزرگ تاریخ سینما که البته همیشه چنین قالب و ظاهر فراواقعی نمی یافت اما همیشه همین قدر یکه بود و زبان و نشانه های خاص خودش را داشت. فرهنگ لغات لورل و هاردی اینگونه است :

 

قانون

در پناه آن زندگی می کنند حداقل در مورد هاردی که اصلا لزوم وجودش را درک می کند. لورل هم نه اینکه قانون شکن و عصیان گر بزرگی باشد اما انگار به جبر طبیعت چیزی از قانون و لزوم اجرای آن به مغزش فرو نمی رود. پس همراهی با او برای هاردی معنایش مبارزه با قانون است. لورل بخش نافرمان هاردی است. بخش سرکوب نشده وجود مرد چاق جنتلمن که هنگام زندگی در جامعه انسانهای قانون مند برایش دردسر درست می کند. هاردی معمولا می تواند میل درونی خودش را از بین ببرد ولی در مورد لورل نه. آرزوی هاردی است که هم با لورل باشد و هم شهروند محترم جمع متمدن باقی بماند و چنین چیزی اصلا امکان ندارد.وجود هاردی همیشه و در همه فیلمها کوبیده و له و شقه شده است. شخصیت اصلی فیلمهای این زوج اوست . لورل غریزه است لحظه است. همان کاری را انجام می دهد که همان لحظه به مغزش(؟) رسیده.

 

نظم

این ادامه مدخل قبلی است. انها ادمهای قانون مداری نمی توانند باشند پس طبیعی است که بهره ای از نظم هم نبرند. فقط چون نسبت به قانون مند بودن که یک مسوولیت اجتماعی است منظم بودن امر کلی تر و گاهی شخصی تری است هاردی اجتماعی و برون گرا تعصب چندانی به اجرای ان ندارد. ضمن اینکه لورل هم ذاتا بی نظم و غیر قابل کنترل است. این زوج چه به دلیل بلاهت و چه گاهی به خاطر امیال عجیب و غریب یا احساسات صادقانه شان با باقی جنبنده های اطراف فرق می کنند و همین باعث می شود که در نظم معمول ادمهای اجتماع اطراف نگنجند و این از همان نخستین فیلمهایشان مشخص است.

 

آداب معاشرت

و برای شهروند محترم طبقه متوسط بودن یکی از مهمترین شرطها رعایت آداب معاشرت است. پس هاردی منتهای کوشش خود را برای رعایت همه ان اداب و قواعد به خرج می دهد .بخش مهمی از پرسونای الیور هاردی همین تعارف زدن ها همین اداب دانی ها همین رعایت ها و قبول این جور مسئولیت هاست. لورل مثل همیشه انگار چیزی از این بند و بساط نمی داند. هاردی عصبانی می شود. طبق قواعد زندگی بورژوازی هاردی علاقه ای به رعایت اداب معاشرت در برابر لورل که زیر دست اش حساب می شود ندارد اما باز چون از لذت و مصیبت "همراه لورل بودن" برخوردار است پس مجبور است این چیزها را به لورل اموزش دهد تا طبقه اجتماعی شان به باد فنا نرود.

 

هم زیستی

اینکه به چه دلیل این دو نفر باید با هم باشند یک جور همزیستی اکنده از عشق و نفرت است. از لزوم و عشق و بیچارگی به هم چسبیده اند و خیلی اوقات زور می زنند از هم جدا شوند. اما میل و حتی اجبار انها به همزیستی با یکدیگر را نمی شود انکارکرد. هاردی همیشه می خواهد شمایل ارباب بودن خودش را حفظ کند هرچند که خیلی وقتها از کنترل لورل عاجز است. در " یک افتضاح دیگر " ۱۹۳۰ هاردی فرصت پیدا می کند واقعا نقش  یک ارباب را بازی کند و لورل هم نوکرش باشد. گاهی از خود می پرسیم چطور هاردی می تواند لورل را با این شرایط تحمل کند و بعد خیلی زود پاسخ را پیدا می کنیم چون بخشی از خودش است. به هر حال اخر هر داستان هربلایی که سرشان می اید هردونفرشان را شامل می شود و وقتی قرار است در افق دور شوند با هم این کار را انجام می دهند.

 

 

ازدواج

طبیعی است که دو مرد میان سال برای چنین همزیستی در اجتماع امروز مجازات شوند. رابطه انها در تعداد زیادی از فیلمهایشان از سوی زنهایشان تهدید می شود. در " اون زن منه گ در مجلسی که همه زوج اند این دو نفر با هم دیده می شوند و البته بهایش را هم می پردازند. زندگی خانوادگی لورل و هاردی کم از جهنم ندارد. انگار اصلا برای تحمل زنهایشان به یکدیگر نیاز دارند.

 

اجتماع

هاردی می خواهد جزو اجتماع باشد و نمی تواند و لورل میلی به این همراهی نشان نمی دهد اما اگر بخواهد هم نمی تواند. در چنین اجتماعی لورل نقطه قوت هاردی است و او را از تنهایی از جنس " یکی در میان جمع بودن " رهایی می دهد اما نقطه ضعفش هم هست چون به هاردی اجازه نمی دهد به ان نوع زندگی اجتماعی که ارزویش را دارد برسد. چون مخل رابطه هاردی با قانون با خانواده و با شهروندان دیگر است. پس هاردی هیچ گاه نمی تواند به ارزویش برست تا وقتی همراه لورل است . چون نمی تواند از لذت همراهی با ناخوداگاهی و غریزه لورل چشم پوشی کند. انها به تنها نمی توانند بخشی از اجتماع باشند که حتی در فیلمی مثل " پسران صحرا ۱۹۳۳ " از عضو یک کلوب و باشگاه بودن هم عاجزند.

 

تضاد و کمال

اما با وجود همه این تفاوت ها این دو نفر به هم احتیاج دارند. انها روی هم یک انسان کامل می شوند. خوداگاه و ناخود اگاه ٬ متمدن و وحشی ٬ عقل و غریزه ٬ هرکدام که نباشند ان یکی دیگر نمی تواند به زندگی ادامه دهد. هاردی باید باشد که لورل به خاطر گندکاریهای بیش از حدش به یکی از مراکز نگهداری انسانهای وحشی که قواعد اجتماع را نپذیرفته اند ( یا در مورد ادمهایی مثل لورل امکانش را ندارند که بپذیرند) از جمله زندان و تیمارستان و گورستان تبعید نشود. و لورل باید باشد تا هاردی تمایز و هویت و شخصیت پیدا کند. انها دو پاره وجود خود ما هستند که دنیای متمدن دائم با یکدیگر گلاویز می شوند و ما را به این سو و ان سو می کشانند  و به در و دیوار می زنند. دوگانگی اصلی این جاست : استن لورل با خودش روراست تر است تا اجتماع. و الیور هاردی با بقیه راحت تر است تا با خودش. با این وجود انها دو روی یک سکه هستند . با یکدیگر کامل می شوند و در عین حال کمترین شباهت را با هم دارند. به همین دلیل است که رقص دو نفره شان در "به سوی غرب ۱۹۳۷ " این قدر در یاد همه باقی مانده است.

 

هدف زندگی

لورل که انگار فقط در لحظه زندگی می کند. هدف داشتن در زندگی بیشتر مربوط به هاردی است. هدف بزرگی هم ندارد . می خواهد به عنوان عضو معتمد و موجهی از طبقه متوسط شناخته شود. این در ریزترین اداهای معمول و مشترک او در اثارش هم وجود دارد . مثلا از یک مبل راحت پیدا کردن و روزنامه خواندن لذت می برد یا این که پشت میز بنشیند و چایش اماده باشد ( خیلی وقتها لورل به عنوان نوکر باید این کارها را انجام بدهد) یا پلیسی ادم حسابش کند و به او قانونی را تذکر دهد یا گارسونی در رستورانی به عنوان مشتری تحویلش بگیرد یا حقش در نقطه ای از جهان به رسمیت شناخته شود حتی حق تقدم عبور از یک چهارراه.

 

تعدادی از فیلمهای این دو عبارتند از :

آیا کاراگاهان فکر می کنند ؟ ۱۹۲۷                                                                    

شلوار پوشاندن به فیلیپ ۱۹۲۷

نبرد قرن ۱۹۲۷

تماس نهایی ۱۹۲۸

شیپورزن لعنتی ۱۹۲۸

دو ملوان ۱۹۲۸

آزادی ۱۹۲۹

تجارت بزرگ ۱۹۲۹

جغدهای شب ۱۹۳۰

 نی نی کوچولو ها ۱۹۳۰

زیز صفر ۱۹۳۰

همکارها ۱۹۳۲

جعبه موسیقی ۱۹۳۲

 دردسر سوراخ ۱۹۳۲

فضول ها ۱۹۳۳

کار کثیف ۱۹۳۳

 پسران صحرا ۱۹۳۴

 آن  تپه های سرسبز ۱۹۳۴

سربازهای چوبی ( بچه ها در سرزمین اسباب بازی )۱۹۳۴

این به ان در ۱۹۳۵

روابط ما ۱۹۳۶

به سوی غرب ۱۹۳۷

دختر سوییسی ۱۹۳۸

کله پوکها ۱۹۳۸

 

دیالوگ های خاطره انگیز استن و اولی

احمق ها در دریا ۱۹۴۰

اولیور : زیرزمین کجاست ؟

منشی : پایین ترین طبقه!

استن : خیابون کجاست ؟

منشی: بیرون تو کوچه!

اولیور ( شیپور را نشان می دهد ): منظورت از اوردن این چیه ؟

استن : معلمم گفته اگه تمرین نکنم لبم رو از دست می دم !

اولیور: آها و اگه تمرین کنی گردنت رو از دست می دی !

 

به سوی غرب ۱۹۳۷

استن: می خوای فکرم رو بگم

اولیور : اگه مثل اون قبلیه نباشه اره !

 

بچه ها در سرزمین اسباب بازی

بارنابی در یک چاله می افتد و استن و اولیور او راگیر می اندازند.

استن : بهتره زنده یا مرده بیای بالا !

اولیور : اون چطور می تونه مرده باشه وقتی که هنوز زنده است ؟

استن: بیا یک سنگ بندازیم روش . این کار اون رو وقتی که زنده است مرده می کنه

اولیور: احساساتی صحبت نکن

استن: ( سرش را داخل چاه می کند )مواظب باش

اولیور : بهش نگو مواظب باش

استن : ممکنه سنگه بخوره بهش

اولیور : این همون چیزیه که ما می خوایم!

 

پسران صحرا ۱۹۳۳

لاتی : چارلی به من گفت که شما اهل لس انجلس هستید . کدوم قسمت ؟

اولیور : همه قسمتهام !

 

آن تپه های سرسبز ۱۹۳۴

دکتر : این بدترین نقرسیه که تا به حال دیدم

اولیور : علتش چیه ؟

دکتر : خیلی کلاس بالا زندگی کردن!

استن :پس باید بریم توی زیرزمین زندگی کنیم !

خانم هال :من اون قدر گرسنمه که می تونم یک فیل رو بخورم

اولیور: بلند شو بذار خانم بشینن. یک چیزی هم درست کن بخوریم. کجا داری میری ؟

استن: دارم میرم یه فیل پیدا کنم!

اولیور: بتمرگ!

 

دردسر سوراخ ۱۹۳۲

استن : می دونی اولی من به چی فکر می کنم ؟

اولیور : به چی ؟

استن: اینکه اگر ما ماهی رو خودمون بگیریم پولی بابت اون پرداخت نمی کنیم و به هر کسی بفروشیم به وضوح سود کردیم

اولیور: دوباره بگو!

استن: خب اگه ما ماهی رو خودمون بگیریم اون وقت کسایی که ما می خوایم اون رو بهشون بفروشیم پولی پرداخت نمی کنند و به ماهی سود می رسه...

اولیور: واقعا فکر درخشانیه!

 

مشکلاتت را بی خیال شو ۱۹۳۲

 اولیور : چرا به من نگفتی که تویی؟

استن : اخه خیلی تاریک بود و فکر کردم صدام رو نمی شنوی!

 

ما را ببخشید ۱۹۳۱

 معلم : چند تا سه تا می شه نه تا ؟

 استن : سه تا...

معلم : درسته

استن : دو تا هم می مونه...

معلم ( سر تکان می دهد و اولیور می خندد): به چی می خندی؟

اولیور : فقط یکی می مونه!   

 

لورل و هاردی در دوران پیری                                

|+| نوشته شده توسط شیرین در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar